در حمله تازيان به ايران ،ايرانيان بسياری بدست لشگر تازيان قتل عام شدند،
تازيان به اين نيز راضی نشدند!، بعد از اشغال ايران،زنان و دختران ايرانی به عنوان غنيمت جنگی! به بردگي برده شدند.
کتابخانه ها و مراکز علمی ايران سوزانده شد،و فرزندان بسياری ِتيم شدند.
عبادتکده ها(آتشکده ها) تخريب شد و ايران آباد که شعارش گفتار نيک ،کردار نيک،پندار نيک بود تبديل شد به ايرانی که مي بينيم!
خوب احتمالا کارهای تازيان بعد از حمله به ايران(با توجه به روحيه و تمدن آنها!!!!) کاملا عادی است، اما عجيب اينجاست که ايرانيان 1200 سال بعد از مرگ(شهادت؟) 72 نفر از کساني که در بخاک و خون کشيدن ايران نقش داشتند( و حتی زنان ايرانی را بين خود قسمت کردند) 10 روز در سال عزاداری مي کنند ولی قتل عام هم وطنان خود را فراموش کرده اند!
شايد تازيان بسيار زرنگ و باهوش!!! بوده اند که توانسته اند در دوره حکومت خود در ايران کاری کنند که ايرانيان قاتلان اجداد خود را مقامی قدسی ببخشند و حتي برايشان مقامی بالاتر از اهورامزدا در نظر بگيرند!
107805579358142944 یکشنبه, Feb 29 2004
Uncategorized 3:26 ب.ظ
107804462796958850 یکشنبه, Feb 29 2004
Uncategorized 12:20 ب.ظ
گيله مرد!
یک لينک بدرد بخور و قشنگ
اين آقای حسن رجب زاده از شمال کاليفرنيا، نثر قشنگی دارد.
———–
فکر نمي کنم آرمين گيله مرد
نسبتی با اين گيله مرد داشته باشد!
در هر حال هر دو در جای خودشان خوب و جالب هستند،
فقط مي ماند يک مشکل کوچک!( که به هر دوی اين دوستان هم نوشتم!) اگر من بخواهم به اين دو دوست لينک بدهم، چطور بايد آنها را از هم جدا کنم؟
يعنی آرمين گيله مرد و گيله مرد کافي است؟
107797848756103399 شنبه, Feb 28 2004
Uncategorized 5:58 ب.ظ
يک لينک قديمی که فکر مي کنم قبلا هم داده بودم را دوباره اينجا مي آورم، و فقط يک سوال دارم چه کسي به جز پيام فضلی نژاد جرات انجام اين مصاحبه را داشت؟(که البته تاوانش را هم داد!)
همه آرزوهايم را به گور خواهم برد، سه گفت و گوی منتشر نشده با صادق خلخالی، پيام فضلي نژاد
107796918919272192 شنبه, Feb 28 2004
Uncategorized 3:23 ب.ظ
همين الان يک خبر خوب به من رسيد
آن خبر قبلي يعني اينکه پيام فضلی نژاد در کماست دروغ بوده است
ظاهرا حالش خوب است، خوب خدا را شکر!
يک چيز کوجک ديگر هم خدمت آقای سينا مطلبي بگويم و بروم!
دوست من آقايان پشت پرده و عاليجنابان سرخ پوش بسيار باهوش تر از آنند که با تکراری بودن یکIP خودشان را لو بدهند!
خيالتان راحت ، بسطار بيشتر از من و شما از دنيای اينترنت و هک و … خبر دارند و خيلی راحت تر از من و شما مي توانند از IP های مختلف برای رد گم کردن استفاده کنند!
پس خيالتان راحت يک ادم اطلاعاتی هرگز چنان سوتی ای که شما گفتيد نمي دهد!
اين که آن HP ها تکراری بوده در بدترين حالتش،نشان دهنده تلاش يک آدم درمانده برای حفظ حيسيت اش است که عده ای سعي دارند از او بگيرند، گيريم که در اين راه مجبور به تقلب شده باشد(که بعيد مي دانم)
اما در مورد روش خروج شما از ايران بايد بگويم که خوش بحالتان که اينبار ناهماهنگی ارگانها به نفع شما تمام شده است و اطلاعاتی های مملکت در مقابل کار انجام شده قرار گرفته اند!
معمولا ناهماهنگی ها به ضرر آدمهای ديگر تمام مي شود!
در مورد IP من هم … خودت مي تواني چک کني و ببيني مال کجاست!
——————-
از بقيه دوستانی که اينجا را می خوانند معذرت مي خواهم ، اعتقاد دارم که فضای وبلاگ فضای مقدسی است و نبايد با فحش و توهين آنرا آلوده کرد،ولي فکر مي کنم سينای عزيز در مسير بدی قدم بر مي دارد، مسيری که اگر همه ما بخواهيم آنرا طي کنيم ،(جنگيدن با يکديگر) در آينده ای نه چندان درو ديگر نه ايرانی مي ماند ، نه ايرانی ای، و ما مستقيم آب به آسياب کساني ريخته ايم که باعث کوچ سينا از ايران شدند و پيام را آنگونه نواختند!
يک بار ديگر هم از سينا عذر خواهي ميکنم،من يکی از خواننده های هميشگی او هستم و بجز اين چند تا مطلب ، با هيچ کدام از مطلبهايش مشکل نداشته ام!(شايد با بعضيهايش موافق نبودم ولی به نظرش احترام مي گذارم)
107795754860072472 شنبه, Feb 28 2004
Uncategorized 12:09 ب.ظ
بازداشت فضلی نژاد و افشای آنچه فاش بود
توی چه دنيای کثيفی زندگی ميکنيم!
آدمها مثل آب خوردن به يکديگر تهمت مي زنند و وبلاگستان هم تبديل شده به تهمتستان!
در کشوری که همه دارند من و تو و بسياری از دوستان ما را مي کشند ما به فکر افشاگری هايي از نوع مطلب روزنگار می افتيم که فقط خودش مي دانند چقدر حرفهايش درست است!
من برای آقای سينا مطلبي احترام زيادی قايلم حتی لينک وبلاگ ايشان يکي از لينکهای ثابتي که که در وبلاگم هست…
ولی با لحن ايشان موافق نيستم ، به خصوص وقتی اين حرفهايش را در مورد پيام فضلی نژاد خواندم بيشتر ناراحت شدم.
ببينيد اين که بحث من اين نيست که حرفهاي سينا مطلبی درست است يا نه ، اما صحبت بر سر شرافت انسانهاست!
آقای مطلبي با نوشتن مطالبي بدون هيچ مدرک و سندی(فقط با رجوع به خاطرات زندان خودش) و شايد مدارکی که خواننده وبلاگشان از آنها بی خبر است پيام فضلی نژاد را جاسوس و وابسته حکومت معرفي می کند و خبر از دفتری مي دهد در ميدان فاطمی که فضلی نژاد در آن کار مي کرده و…
من از نزديک چند بار با آقای فضلی نژاد برخورد داشته ام
برخورد های ما مربوط به زمانی است که يکی از شرکتهای تهيه کننده سينمايي قصد داشت يک سايت به عنوان خبر گزاری سينمايي بسازد.
قرار بود من و يکی از دوستانم اين سايت را طراحی و مديريت کنيم…(که آخر هم نشد!)
پيام فضلی نژاد هم قرار بود يکی از خبرنگاران و مسئولان سايت باشد.
پيام ضلی نژادی که من ديدم ، جوانی بسيار پر انرژی و مثبت بود، برای گویامطلب می نوشت و به نوعی خبرنگار گويا بود
مصاحبه هايي خواندنی با آدمهايي داشت که سِنا مطلبی حتی شايد جرات نکند نامشان را در وبلاگش بياورد.(از جمله منتظری و خلخالی!)
چند با ر به دادسرا احضار شده بود يکی دو بار او را ربوده بودند بعد آزاد کرده بودند…
فکر می کنيد اين اطلاعات را فضلی نژاد به من داد؟ نه او در مدتی که با او برخورد داشتم حتي يک بار نگفت که بازداشت شده است و…(شايد علاقه نداشت با فرياد زدن اينکه بازداشت شده است و او را تهديد کرده اند شنونده جمع کند)
من اين اطلاعات را بعد ها در جاهاي مختلف(مثل گويا) ديدم، آن روزها فضلی نژاد از ديد من يک آدم حرفه اي و مثبت در دنيای خبررسانی بود.
يادم نمي آيد که آنروزها از آقاي مطلبی چيزی شنيده باشم!(شايد من نشنيده بودم!)
ولي اينکه چه اتفاقي افتاد که فضلی نژادی که من مي شناختم تبديل شد به آدمی که آقای مطلبي مي گويد(اگر حرفش درست باشد) بايد بررسي کرد.
خود آقای مطلبی ميگويد:
فضلی نژاد پیغامی برایم فرستاد و نوشت که
«بی تعارف هرچه که بگویی حق داری، و هرچه از این تندتر بنويسی و نام هم ببری حق من است. اما بدان که من خود قربانی بازی آقايان شدم، اين را چرا نمی بينی؟! من که ذاتم اینگونه نبود و نيست، من که عاشق آنها نيستم و نبودم. مادر تنهايم با برادر کوچکم را چه کنم؟ زندگی ام را چه کنم؟ نه راه پس دارم نه راه پيش، چه کنم واقعا؟ هيچکدام از گفته هايت غلط نيست. اما من، باور کن راهی برای خلاص شدن از این معرکه ندارم. يادت باشد که من مجبورم، 150 ميليون وثيقه، مادري تنها و بيمار٬ برادري خردسال و روحي خسته٬ حالا تو بزن … تبر بزن»
خوب خيلی چيزها را مي توان فهميد نه؟
البته اين هم برايم عجيب است که بعضی آدمها (مثل نبوی ،مطلبی و..)چطور اينقدر ساده وبدون مشکل از مملکت خارج می شوند و در آن سوي دنيا هم هر چه مي خواهند می نويسند ولی آدمهايي مثل فضلی نژاد در دام مي افتند؟
يک خبر تاييد نشده هم در مورد فضلی نژاد دارم که مي گويد : به علت نارسايي مغزی(در زندان) به بيمارستان منتقل شده است و در حالت کماست!
دردناک است نه؟ به نظر من که نهايت نامردی است در زمانی که کسي( حتي اگر با او مشکل داشته باشيم) در چنين وضعيتی است ، سعی کنيم از آب گل آلود ماهي بگيريم.
حرفهاي آقاي مطلبي من را به ياد حرفهايي انداخت که در مورد مسعود کيميايي مي زدند( و مي زنند) ، از ديد اين دوستان مسعود کيميايي هم با فضلی نژاد همکار بوده و يک جا کار مي کرده اند!(يا جايي مشابه آن)
فقط يک چيز جالب اينکه فضلی نژاد برعکس من ميانه چنداني با کيميايي و فيلمهايش نداشت!(اما دست کم اينقدر مرد بود که به جای نقد فحش ندهد!)
خوب احتمالا از ديد آقا سينا فضلی نژاد در آن موقع بسيار حرفه ای عمل مي کرده و همکارش را لو نداده است!
واقع بين باشيم دوستان!
با فحش دادن و ساختن تئوريهای مختلف توتعه شايد بتوان مدتی روی بورس ماند ولي در نهايت :
زمستان مي رود و رو سياهی به زغال مي ماند!
من که اميدورام همه دوستان و (دشمنان!) حالشان خوب باشد و فضلی نژاد هر چه زودتر از کما بيرون بيايد، تمام روزنامه نگاران و انديشمندان زنداني از زندان آزاد شوند ، حتي کسانی که من با نظراتشان موافق نيستم
و اميدوارم روزی برسد که همه وبلاگ نويسانی که مجبور به ترک ميهن شدند( از جمله سينا مطلبی) بدون نگرانی به ميهن بازگردند.
مطلب طولانی شد، حرف دلم خيلي بيشتر از اينها بود،خيليهايش را نزدم ، نمي خواستم در اين ماجرا وارد بشوم ولی … در هر حال از همين حالا از آقای مطلبی به خاطر حرفهای بالا عذر خواهی مي کنم و دستهايم به به عنوان تسليم در مقابل جوابيه احتماليشان بال مي برم و مي گويم : حق با شماست ، من اشتباه مي کنم!
107795193844813465 شنبه, Feb 28 2004
Uncategorized 10:35 ق.ظ
کبرا رحمانپور امروز اعدام نمی شود.
اين خبر بسيار خوبی است نه؟
اما خودتان را جای او بگذاريد!
هر روز اعلام مي شود که فلان روز اعدام مي شود و روز اعدام، اعلام مي شود اعدام به تاريخ ديگری موکول شده است!
اين زجر کش شدن نيست؟
چرا بالاخره تکليف او را روشن نمي کنند؟
فکر مي کنيد يک انسان چقدر می توانند چنين چيزی را تحمل کند؟
چه مي گويم ! ما در جامعه اي زندگي مي کنيم که در آن زنان اتسان نيستند و فقط چند زن در کل ناريخ به اين افتخار نايل امده اند! آنها هم در پناه مردان!
راستی چه افتخاری دارد انسان بودن در جايي که نيمی از جمعيتش به عنوان انسان پذيرفته نيستند؟ چه افتخاری دارد که خواهرت ، مادرت و بسياری از کسانی را که مي شناسی ضعيفهبنامند؟
107794930929729058 شنبه, Feb 28 2004
Uncategorized 9:51 ق.ظ
دوست خوب و ناديده ام آرمين گيله مرد ( که احتمالا تنها کسی است غير از خودم که به اينجا سر می زند ;() در يکی از Comment ها برايم نوشته:
‘در مورد احساسات مذهبی: در کشور های ديگری هم ازین احساسات سواستفداه میشود و بخاطر تعصب مردم هم که نمیشود به آنها چیزی گفت اما با سخن گفتن که کشورهای دیگر هم از مذهبشون استفاده میکنند امکان دارد چشم مردم را باز کند …’
خوب من تا حد زيادي با ايشان موافقم، يعني اينکه نمي شود به خاطر تعصب چيزی به آنها گفت
و اينکه استفاده از تعصبهای مردم( چه مذهبی، چه ملی ، چه احساساتی و…) در همه جای دنيا وجود دارد.
خوب توی اينها حرفي نيست ، اما چيزی که مهم است اين است که در بيشتر اين کشورها استفاده(يا سو استفاده) از اين حساسيتها زندگي مردم را مختل نميکند!در آمريکا ، استفاده از حساسيتهای مردم و ترسو بودن مردم آمريکا ، جنگ خليج فارس، عراق و افغانستان را توجيه کرد، اما (با اينکه اين موضوع هزينه بسيار زيادی داشت) زنگی عمومی مردم را مختل نکرد!
حداکثر چيزی که اتفاق افتاد اين بود که فرودگاههای و چند مرکز ديگر کمي(فقط کمی) شبيه ايران شد!
دوست خوبم آرمين (تا جايي که از Weblog اش مي شود فهميد) در آلمان زندگی مي کند
يعنی يکی از کشور هايي که (دست کم اينطور که تلوزيون لاريجانی می گويد) نئونازيها فعاليت زيادی دارند و حتي در مجلس نيز نفوذ دارند.
خوب اين نمونه کامل سو استفاده از احساسات ملی مردم آلمان است.
ولي يک چيز جالب: همين نئو نازيها چند بار برای آرمين عزيز مشکل ساز شده اند؟
یا يک چيز ديگر اين نئو نازيها چقدر برای مردم عادی ساکن آلمان ايجاد مزاحمت مي کنند؟
مشکل ما در ايران کمی فرق مي کند:
سواستفاده از حساسيتهای مذهبی مردم به قيمت از دست دادن هويت ملی تمام می شود، آدمهای بسياری بر اثر همين حساسيتهای مذهبی کشته می شوند،زندگی های بسياری تباه می شود، بيش نيمی از جمعيت کشور(زنان) از حقوق انساني خود محروم مي شوند،همين حسسيت مذهبی آينده کودکان بسياری تباه مي کند،….
در مورد اينها اگر بشود بعد ها می نويسم.
اما همينقدر بگويم که حساسيتهای مذهبی در ايران ، هميشه بر ضد مليت و ايرانی بودن مردم تمام شده و بر خلاف همه جای دنيا آب به آسياب دشمنان و رقيبان ايران ريخته تا جايي که مردم فلسطين ،بوسنی،عراق و… مهم تر از مردم ايران مي شوند، تاجايي که کشته شدن چند مبارز(تروريست؟) فلسطينی ،برای مسئولان مذهبی(و کشوری) بسيار مهم تر از کشته شده صدها نفر از ايرانی ها در حادثه انفجار قطار می شود! جالب اينکه با استفاده از همين حساسيتهای مذهبی و دينی ،کشته شدن آن چند مبارز(تروريست؟) کشتار و قتل عام مسلمانان محسوب مي شود ، اما کشته شدن چند صد نفر فقط يک حادثه است که احتمالا خدا دارد مردم را آزمايش مي کند!
107761114747501487 سه شنبه, Feb 24 2004
Uncategorized 11:55 ق.ظ
نوشی و جو جه هايش دات نت شد!
حالا نوشی یه خونه جديد داره و به جای http://nooshi.blogspot.com داره تو اينجامی نويسه!
——–
ظاهرا نوشی درگير همان مسئله هميشگي زتان ايرانی شده و قانوني که او را به عنوان جنس دوم ، قبول دارد.
می دانم که کاری از دست ما بر نمی آيد ، فقط بياييد اميدوار باشيم و تلاش کنيم که روزی برسد که در آن ديگر هيچ مادری (و هيچ پدری) اسير قانون ها و مشکلات اين چنينی نباشد!
107753746010637882 دوشنبه, Feb 23 2004
Uncategorized 3:27 ب.ظ
يک خبر جدي دست اول و مهم!
اين خبر به نقل از يک منبع بسيار موثق ذکر می شود،
تعداد واجدين شرايط شرکت در انتخابات در استان تهران بيش از6،250،000 بوده است
تعداد برگه های شماره شده در حدود 1،700،000
نفر اول غلامعلی حداد عادل تعداد رای ها در حدود 109،000 رای
تازه شناسنامه های تقلبی را هم حساب کنيد!
با يک حساب سر انگشتی ميزان مشروعيت آقای حداد(نفر اول انتخابات)6،250،000/ 109،000 بوده است یعنی: 0.1744 جالب است نه؟
اين خبر به نقل از يکی از مقامات وزارت کشور نقل شده است
——
خبر های دقيقتر و کامل تر بزودی!
107753129047699652 دوشنبه, Feb 23 2004
Uncategorized 1:44 ب.ظ
يك ليوان آب پشت سررسانة ملي!
چه شرم آور است زيستن در جايي که ما مردانش اينگونه می انديشيم!
و شرم آورتر اينکه زناني چنين چيزی را می پذيرند!
زنان و دختران بسياری را سراغ دارم که اينگونه می انديشند!
در توجيه اين موضوع فقط شايد بشود گفت : “درست زندگی کردن را چه کسی به ما آموخته است که ما درست زندگی کنيم!”
نمی دانم شايد اين حرف درست باشد ولی هر چه فکر می کنم مي بينم آدمهای زيادی در همين شرايط و شايد بدتر از آن درست و مستقل و آزاد زندگی کرده اند هر چند برای شنا در خلاف جهت جريان جامعه مشکلات و سختی های بسياری را تحمل کرده اند.
وقتی با بعضی از دوستانم که جوان هستند و ظاهرا بايد بهتر فکر کنند، صحبت می کنم و می بينم بيشتر آنها( چه دختر و چه پسر) شايد در ظاهر خوب فکر کند ولي در عمل همان کاری را مي کنند و همان تفکری را دارند که نسلهای قبلی داشته اند،هم دلم می گيرد و هم تعجب می کنم.
چه شد که زنان به جنس دوم تبديل شدند؟ تقصير ما مردها بود؟ خودشان مقصر بودند؟ مذهب مقصر بود؟ کار انگلیس هاست؟
هنوز هم در دوستيها و عشق ها ما مردها هستيم که همه جور تصميم می گيريم وبعد تصميم خود را به طرف مقابل می گوييم!
و هنوز که هنوز است مهمترين مشکلشان زنان و دختران در دوستيها ما نگرانی شب زفاف است!
ببخشيد که رک حرف مي زنم،
کسی را می شناسم که به گفته خودش پيش از ازدواج با دهها دختر ارتباط داشته است،(بعد از ازدواج هم گا ه گاهی شيطنت می کند) ولی همين شخص در زمان ازدواج اصرار داشت که همسرش نباید پيش از ازدواج حتی ارتباطی در حد دوستس خيلی ساده با مردی داشته باشد!(بعد از ازدواح ديگر به جای خود!)
وقتی که به اين دوست می گويم چرا آزاديهايي را که برای خودت قایلی برای همسرت نيستی به سادگی می گويد فرق می کند!
فکر می کنيد همسر او از ماجرا خبر ندارد؟یعنی اينقدر ساده است؟
من فکر می کنم فقط وقتی می توانيم انسانهای آزاد( شايد بهتر باشد فقط بگويم انسان،انسان غير آزاد که انسان نيست!) باشيم که ياد بگيريم به حقوق يکديگر جدا از جنسيت نگاه کنيم وقتي ياد گرفتيم که به يکديگر احترام بگذاريم ، ديگران هم به ما احترام خواهند گذاشت.
و مهمتر اين که ياد بگيريم حقوق خودمان را به رسميت بشناسيم .
