و خدایی هم هست!؟؟؟؟ یکشنبه, Dec 26 2004 

خواستم بروم بخوابم که صدای گریه جیغ مانند گربه ای را از جلوی در خانه شنیدم!‏
در را که باز کردم ، گربه ای خیس و سرما زده کنار در ایستاده بود و ناله می کرد.‏
مو های تنم سیخ شد!‏
چه کاری می شود برای یک گربه غریبه که اگر دست به او بزنی چنگ می زند کرد؟
کمی برایش غذا آوردم و کنارش گذاشتم
تکه لباسی را هم کنارش گذاشتم که اگر خواست به عنوان رو انداز روی خودش بیاندازد.‏
بعد با وجدانی آسوده آمدم که بخوابم.‏
اما ناگهان هزاران صدای گریه و ناله در سرم پیچید!‏
به یاد آدمهایی افتادم که در بیرون از چهار دیوار خانه من داشتند از سرما یخ می زدند!‏
حالا 1-2 ساعتی می شود که دارم فکر می کنم که چه کاری می شود کرد؟‏
آوردن شان به خانه؟‏
یک وعده غذای گرم؟
لباس گرم؟
ولی خوب می دانم که هیچ کدام راه حل نیست!‏
به برکت اقتصاد پویای اسلامی آنقدر تعدادشان زیاد است که ….‏
—————
فکر می کنید چند سال می کشد که تعداد کارتن خوابهای شهرمان با گربه های شهرمان برابری کند؟‏

امید داشتن به اینکه حکومت ملایان هم کاری بکنند خنده دار است!‏
اینکه به قول بعضی از دوستان درهای مساجد را بروی شان باز کنند و … امید بیهوده ایست که ما فقط برای ‏راحتی وجدان خودمان ساخته ایم!‏
مساجد برای عباد تند، حالا یا باید توی آنها نماز و زیارت عاشورا خواند، یا کسانی را که موازین شرع مقدس را ‏رعایت نکرده اند امر به معروف کرد!‏
فوقش یک چند روزی برای آبرو داری آنها را از خیابان جمع کنند(راستی چند با تا به حال قرار شده کودکان ‏خیابانی جمع آوری شوند؟ به نظر شما تعدادشان کمتر شده یا بیشتر؟)‏
مردم بم هنوز بعد از یک سال سرپناهی ندارند! و کمک های مردمی هم بنا به اعتراف خود ملایان در حال فروش ‏در بازار است!‏
آنوقت می خواهیم کمک های ما به کارتن خواب های شهرمان سر از کجا در بیاورد؟
شاید این آدمها باید قربانی شوند تا ما بیدار شویم و ببینیم دورو برمان چه خبر است؟
مرگ یک فلسطینی بیشتر از مرگ تمام کارتن خوابهای تهران در رسانه ملی ما انعکاس دارد!‏

یک کار بهتر هم می شود کرد!‏
لباس های کهنه امان را برایشان ببریم، غرور خرد شده اشان را خرد تر کنیم، فکر هم نکنیم که سال بعد تعدادشان ‏چند برابر می شود. بعد هم با خیال به خانه بیاییم و تلویزیون نگاه کنیم ، به اردل و دارو دسته اش بخندیم و بعد با ‏خیال راحت بخوابیم ،که چه انسانهای خوب و شریفی هستیم!‏

!!! یکشنبه, Dec 26 2004 

وقتی مطلب قبلی را می نوشتم اصلا خبری از Comment نبود،
ولی امروز که وارد اینجا شدم دیدم که 2 نفر کامنت گذاشتند!
یکیشون جناب یِک گیله مرد عزیز است که فکرز نمی کردم هنوز بعد با اینکه اینجا Update نمی شد به اینجا سر بزند و دیگری هم جوانان کمونیست ایران!
خوب پس باید یک مقداری تو مطلب قبلی تجدید نظر کنم !
ظاهرا اینجا آن طور ها هم که فکر می کرئم خلوت نیست!

یاد من باشد تنها هستم سه شنبه, Dec 21 2004 

تا جایی که می دونم ، من تنها کسی هستم که به اینجا سر می زنم،این یه خوبی داره و اونم اینه که اینجا می تونه به یه دفتر خاطرات شخصی تبدیل یشه!با این تفاوت که چون ممکنه یکی تصادفی از این طرفا رد شه، هر حرفی رو نمی شه زد!(یه چیزی تو مایه های خود سانسوری!)از این به بعد می خوام تو اینحا همین کارو بکنم!تا ببینمیم چی می شه!