این یه نفر و اون هشت نفر! چهار شنبه, May 18 2005 

گفت:اینهمه آدم دارند از دنیای اینترنت پول در می آرند،چرا تو این کارو نمی کنی؟
گفتم خوب ؟ منظور؟
گفت آقا من یه سرور اجاره کرده ام تو امریکا(مثل همه سرورهایی که شرکتهای ایرانی دارند و وقتی سر حساب می شوی می بینیم تو روسیه یا بورکینافاسو هستند!).
وقت و هزینه تبلیغات ندارم . بیا برای من Host بفروش یه درصدی رو هم برای خودت بردار!
این سرور من خیلی توپه!
3 تا سرور رو به هم لینک کرده ام که هر کدوم مشکل پیدا کرد اون یکی پشتیبان باشه!
سرعت اش توپه!
خلاصه خداست!

خلاصه ما هم درست مثل پینوکیو شدیم اون حیوان نجیب گوش دراز و قبول کردیم!

بعد از این همه وقت هنوز درگیر آن خر شدن ساده هستم!
مجبور شدم برای بیشتر آنهایی که از من Host گرفته بودند ،از جیب خودم از یک سرور خارجی Host بگیرم.
یک نفر هم ماند که خیلی زودتر از من اقدام کرد و نمی انم از کجا برای خودش یک Host گرفت.
این یک نفر (با اینکه هزینه Host جدید را هم خودش پرداخت کرده بود) -برعکس آن هشت نفر دیگر- هیچ گاه مسئله را به روی من نیاورد .
و هر وقت یکی از آن هشت نفر دیگر را(که به عنوان عذرخواهی برایشان Host دو ساله گرفته ام) می بینم باید شاهد طعنه هابشان در مورد Down بودن بک هفته ای سایت اشان در یک سال پیش باشم!

این هم تجارت اینترنتی من! که تنها حاصلش برای من شرمندگی همیشگی از همان یک نفر بود و این درس که در “دنیای تجارت ،اعتبارت را با اعتماد به آدمهای غیر قابل اعتماد خراب نکن! “
————————–
سرورهای ایرانی،غیر قابل اعتمادترین سرور های دنیا هستند،و وقتی دچار مشکل می شوند دروغ های شاخدار تحویلت می دهند:
-هارد سرور سوخته است!(در حالی که Host تو Pign می شود و میتوانی به سادگی لیست فایلهایت را در زمان FTP ببینی!)
-IP های سرورهای ایرانی از طرف آمریکای جنایتکار Blockشده اند!
-هکرهای چینی سرور را هک کرده اند
-…..

nedstat چهار شنبه, May 18 2005 

دارم کم کم پشیمون میشم که جرا این Nedstat رو گذاشتم تو وبلاگم!
وقتی می بینم بعضیا چه چیزایی رو Search کرده اند و سر از اینجا در آورده اند،حالم به هم می خورد از این زندگی … زده(به قول بچه ها پی پی !)
قبلا هم چند تا از دوستام کفته بودند که این اتفاق براشون افتاده ولی باور نمی کردم این آش اینقدر شور باشه!
شما اگه این آمار رو در مورد وبلاگ خودتون ببینید چه حالی بهتون دست میده؟

With which key words
1. سکس 6
2. دختران 2
3. خانوادگی 2
4. از 1
5. باقری 1
6. خانواده 1
7. نوشي 1
8. فرخی 1
9. رضا 1
10. داستان 1
11. video 1
12. دختربچه 1
13. سکسی 1
14. جا 1
15. همه 1
16. با 1
17. یزدی 1
  Total 24

تازه این آمار مال 3 روزه!
اونوقت انتظار داریم مملکتمون درست بشه؟
وقتی خودمون اینقدر مشکل داریم،می خواهیم دنیا رو اصلاح کنیم؟

مملکت امام زمانه دیگه!
حتما قراره این طرف بیاد شمشیرشو تو هوا بچرخونه ،شمشیرش سر همه آدم بدا رو جدا کنه و از بالای سر آدم خوبا رد بشه .
اینو وقتی ما تو دوره دبستان بودیم معلم دینی مون می گفت! همون که می گفت : امشب ماه نگاه کنید ، عکس (امام؟!)خمینی رو توش می بینید! بعد به من که بعد کلی زور زدن هیچی ندیده بودم می گفت ( به سبک قصه آندرسن) : اگه ادم دلش پاک نباشه نمی بینه!(حالا یا روش نمی شد،یا بلد نبود همون حرف اون دو تا خیاط رو بگه!)

اینو یه بار دیگه هم تو اینحا نوشته بودم
یه شعری هست که خیلی سال پیش خوندم ولی یه بخشش همیشه یادمه:
انتظار مردی از بهشت
قصه دروغ مادرانه بود
من دریچه را به روی باد بسته ام
باد را پیام آشتی نبود

دوستای خوب جاهای بد! دوشنبه, May 16 2005 

بعضی جاهاست که آدم از خودش هیچ خاطره خوبی نداره، ولی در عوض بهترین دوستاش مال همونجاند!

بدترین جاهایی که من تو عمرم تحملشون کردم(به ترتیب بدی یا به قول مبصر های دوره دبستان: از بد!):
1- دبیرستان 22 بهمن منطقه 5 تهران(که خوشبختانه چند ساله منحل شده!) 2 تا از بهترین و ماندگارترین دوستای من از اونجان یه دوستی 15-16 ساله!
2-دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن(این یکی هنوز منحل نشده متاسفانه!) 2 تا از دوستای خوب من مال اونحان!
3-دانشگاه علم و صنعت ایران(که من توش دانشجو نبودم ولی برای پروژه کتابخونه دیجیتال! تو مدت حدود 2 سال بیشتر از هر دانشجویی اونجا بودم!)
تو این آخری من با دوستای خوبی (و البته جوانی!)آشنا شدم،که مفهوم دیگه ای رو از زندگی نشونم دادن، وبیشتر از همه فرهاد عزیز ، با تفکر و تسلط خاص اش تو موسیقی و مرام جالبش تو زندگی(یه جور صادق هدایت update شده -از دید من-اگه بهش بر نخوره البته!)

—————-
پانوشت: آقا جان گیر ندید دوستای من از از 6-7 نفر بیشتر نیستند!، خوب البته دوست و آشنا خیلی با هم فرق دارند!

گوگل و رضا باقری! دوشنبه, May 16 2005 

تا حالا شده اسم خودتونو تو google search کنید؟
من که خیلی این کارو می کنم!
کار خنده داری اه!

اینکه ببینید آدمهای همنام شما دارند چه گندی به دنیا می زنند!!!
مثلا اینکه رضا باقری سفیر ایران در سوریه است !

یا عجیب ولی واقعی!

خوبش ام هست!
یا این

یا کمی ترسناک و البته مایه غرور!

من که هر وقت یه مقدار حالم گرقته است ،می رم همین کارو می کنم و کلی می خندم!

هادی سرا یکشنبه, May 15 2005 

اینم یه نوشته دیگه از هادی خرسندی!

خبر قضائی
هنوز به ملت ایران تفهیم اتهام نشده.

خبر انتخاباتی
کارگر یا محافظه کار؟ در انگلیس به کی رأی دادی؟
- – به تونی بلر.
- – در انتخابات ایران به کی رأی خواهی داد؟
- – بازهم به تونی بلر!
-
- خبر صنعتی
همیشه از تکنولژی عقب بودیم. روزی که حاکم یزد دهان فرخی یزدی را با نخ و سوزن دوخت صد سال از اختراع چرخ خیاطی گذشته بود.

خبر سیاسی
هرکسی حق دارد احمق باشد اما پرزیدنت خاتمی دارد از این حق خودش سؤاستفاده میکند.

خبر آرزوئی
شود آیا که سرزمین ما هم سروسامان بگیرد و ما در کشوری آباد و آزاد بتوانیم توی دهن همدیگر بزنیم و زیر دوخم از همدیگر بگیریم و برای لجن مال کردن همدیگر مجبور شویم لجن از خارج وارد کنیم؟ شود آیا؟

بار دیگر بحث خوشمزۀ گوشت خر
- از چه تاریخی گوشت خر به خورد مردم دادی؟
- – از وقتی به خاتمی رأی دادند.
- – چرا؟
- – برای اینکه آدم اگر مغز خر خورده باشد ، گوشت خر هم بهش میسازد. !
-
***

کباب خر و ارزش زن

اینهفته باز خبر آمد که در رستوران هاي کرج و چند شهر دیگر گوشت خر به خورد مردم داده میشده.

گوشت خر به مشتری میداد
در کرج کافه چی ورزیده

قاضی شرع گفت ای ملعون
یک چنین کاسبی کسی دیده؟

گر تو تفهیم اتهام شدی
پاسخی در دفاع خود میده

متهم گفت در برابر شرع
عملی کرده ام پسندیده

از خر نر کباب برگ زدم
خرماده ، کباب کوبیده

اختلاف بهایشان بسیار
از فقیهان گرفتم این ایده

گفت قاضی که راست میگوئی
نور حق بر دل تو تابیده

نسبت نرخ مرد را با زن
خوب آورده ای و سنجیده

فقه ما را تو گشته ای خرفهم
آفرین کافه چی فهمیده

پس شدی تبرئه برو خوش باش
هر خری را بکن کبابیده

خر بده خورد عارف و عامی
ولی البته ذبح اسلامی

دولت خواب آلوده یکشنبه, May 15 2005 

هادی خرسندی عزیز ظاهرا کتابی داره به نام آیه های ایرانی ، البته ما که کتاب رو تو ایران خودمون حتی از دست فروش های روبروی دانشگاه هم پیدا نکردیم!(نه تو رو خدا می خواستی پیدا هم کنی؟ )
یکی از شعر های این کتاب رو از تو سایت خودش پیدا کردم
هر کی این کتاب رو سراغ داره(یا اگه دور از چشم هادی خان اگه PDF اشو داره می شه لطف کنه منم بی نصیب نذاره؟

سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببينی که نگارت به چه آيين آمد
حافظ

دولت خواب آلوده

سحرم دولت خواب آلوده
آمد و گفت بخواب آسوده

که نه آن خسرو شيرين آمد
نه نگارت بهر آئين آمد

پس مبادا قدحی در بکشی
بتماشا همه جا سر بکشی

گفتم آن دولت بيدار چه شد؟
مژده آمدن يار چه شد؟

گفت آن دولت بيدار، افتاد
کودتائی شد و از کار افتاد

تيغ بيدادگران کاری شد
يار هم صيغه اجباری شد

رفت از طرف چمن، باد صبا
وز خرابات مغان، نور خدا

دوره سرو و گل و لاله گذشت
آتش و دود شده دامن دشت

باغبان رفته و گل پژمرده
گرگ آهوی ختن را خورده

اجنبی ريشه گل را چيده
مزرع سبز فلک خشکيده

گفتم از داس مه نو چه خبر؟
گفت نه داس، نه چکش، نه تبر

آرزوها، همه بر باد شده
دست يغماگری آزاد شده

بوستان رفت بتاراج خزان
خفه شد نای نی، از بانگ اذان

نوبه زهد فروشان آمد
سيل تزوير، خروشان آمد

سيل آمد، همه دنيا را برد
جعفر آباد و «مصلی» را برد

در ره کعبه بيابان هم نيست
پای را خار مغيلان هم نيست

نيست در دير مغان، شيدائی
دفتری در گروی صهبائی

يار خوی کرده و خندان لب نيست
اهل آن صحبت و آن مطلب نيست

قدسيان مانده پريشان و خموش
برنيايد دگر از عرش خروش

هيچ بی گريه، دمی سر نکنند
شعر حافظ دگر از بر نکنند

نه زميخانه و می، نام و نشان
نه کسی در طلب پير مغان

رفته در پوشش چادر ساقی
نيست چيزی دگر از او باقی

گشته پنهان به پس پرده تار
خنده جام می و زلف نگار

نيست ديگر ز ملائک خبری
که بکوبند زميخانه، دری

باغ فردوس درش بسته شده
آدم از دست خدا خسته شده

گفتم آن دلبر پر شور کجاست
ترک شيرازی مشهور کجاست

گفت او هم ز وطن کنده شده
در سمرقند، پناهنده شده

خال هندوئی خود، کرده عمل
شده همرنگ مقيمان محل

گفتم اميد مسيحا نفسی؟
گفت او مرد و نفهميد کسی!

گفتم آن خلوتی نافه گشا؟
گفت از ترس شلوغی زده جا

گفتم آن خسرو شيرين دهنان؟
گفت شد رهبر خونين کفنان

گفتمش چهچهه مرغ سحر؟
گفت عصرانه بريدندش سر

گفتمش يوسف کنعان آمد؟
گفت از چاه به زندان آمد

گفتمش راست بگو حق با کيست؟
جنگ هفتاد و دو ملت سر چيست؟

گفت دعوا سر جنگ افزار است
بهترين سود در اين بازار است

گفتمش هيچ در اين عهد و زمان
« بوی بهبود از اوضاع جهان؟»

گفت از بهر تو فريادرسی
نيست غير از خود تو، هيچ کسی
نقل از کتاب « آيه هاي ايراني »

آزادی پنجشنبه, May 12 2005 

آزادی
به شیکر کی می‌مونه
رو شیرینی بی‌د׳نگ و فنگی
که مال یه بابای دیگس.

تا وقتی که ندونی
شیرینی رو چه جور باید پخت
همیشه همین
بساطه که هست.

لنگستون هیوز-ترجمه احمد شاملو

نوشی یکشنبه, May 8 2005 

نوشی نوشته هایش را به صورت کتاب چاپ کرده است
من که نوشی ناشناس را خیلی بیشتر از نوشی شناخته شده دوست دارم
نوشی ای که در ذهن ما می توانست هر یک از زنان ایرانی یاشد،دارد تبدیل می شود به یک زن بخصوص و شناخته شده!
از روزی می ترسم که کتاب نوشی به چاپ چندم برسد و نوشی و جوجه هایش را در حال امضا دادن به خوانندگانشان ببینم!