ميکاريم عشق بزرگ را، تا گل دهد به دامن بيزاري بزرگ…
سي و يکم خرداد ماه، در سالگرد تيرباران سعيد سلطانپور جمعه, Jun 23 2006
Uncategorized 8:40 ق.ظ
ميکاريم عشق بزرگ را، تا گل دهد به دامن بيزاري بزرگ…
1984 چهار شنبه, Jun 21 2006
Uncategorized 10:14 ق.ظ
قتل عام هزاران نفر در محاکمه هایی قرون وسطایی(شاید هم ماقبل تاریخی) چند دقیقه ای ، بدون حضور وکیل،بدون حق دفاع و اعدام بلافاصله متهمان(؟؟)،نشان داد که سال 1984 ای که جورج اورول می گفت چند سال زودتر فرا رسیده است!
هزاران جوان و نوجوان در این روز سیاه و مدتی پس از آن ،بعد از دادگاههای چند دقیقه ای محاکمه و بلافاصله اعدام شدند و جسد بسیاری از آنها بعد از گرفتن پول گلوله مصرف شده برای تیر باران به خانواده اشان تحویل شد و هر روز روزنامه ها اسامی اعدام شده گان را چاپ می کردند!
بعد اختناق شروع شد،
دانشگاه ها تعطیل شد،
بعد از قبولی در کنکور باید در تحقیق محلی هم پذیرفته می شدی و کافی بود با یکی از همسایه ها خورده حسابی داشته باشی ، تا نه فقط از دانشگاه محروم شوی،بلکه ممکن بود کارت به دادگاههای لاجوردی و جوخه اعدامش بکشد!
و این جدا از کشتار ترکمن صحرا و کردستان بود…
بسیاری از کسانی امروز خود را اصلاح طلب می نامند آنروزها بدنه ماشین کشتار جمهوری اسلامی بودندوامروز با وقاحت تمام دم از آزادی بیان می زنند! و گنجی نمونه بارز آنهاست.
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!
تازه وارد خوش اومدی! سه شنبه, Jun 20 2006
Uncategorized 6:44 ب.ظ
من اخرش نفهمیدم چرک نویس درسته یا چک نویس؟
خوشگلا رو می گیرن! سه شنبه, Jun 20 2006
Uncategorized 8:50 ق.ظ
تمام عکسها رو از اینجا کش رفتم!
Hey You! یکشنبه, Jun 18 2006
Uncategorized 2:08 ب.ظ
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Dont give in without a fight.
Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with you ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, Im coming home.
But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms ate into his brain.
Hey you, standing in the road
Always doing what youre told,
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, dont tell me theres no hope at all
Together we stand, divided we fall.
[click of tv being turned on]
Well, only got an hour of daylight left. better get started
Isnt it unsafe to travel at night?
Itll be a lot less safe to stay here. youre fathers gunna pick up our trail before long
Can loca ride?
Yeah, I can ride… magaret, time to go! maigret, thank you for everything
Goodbye chenga
Goodbye miss …
Ill be back
شهر هایی که دوستشان دارم جمعه, Jun 16 2006
Uncategorized 3:11 ق.ظ
فقط خورشید حق دارد لکه داشته باشد!(گوته)
“بهانه و توضیح آوردن برای دوست داشتن کار ابلهانه ایست!”
چند بار پای پیاده از از میدان راه آهن تا تجریش رفته ام؟
چند بار در کوچه پس کوچه های این شهر گم شده ام؟(گم نه پیدا شده ام!)
کافه نادری را اولین بار کی کشف کردم؟ سینما عصر جدید را کی؟
اولین بار کی ار کتاب فروشی های روبروی دانشگاه کتاب خریدم؟
میدان تجریش،دربند،بازار تهران،…
چقدر در زندگی من ریشه دوانده اند؟
بقیه را نمی دانم ولی تهران برای من دایه ای مهربان است(نه مهربانتر از مادر!) که در آغوشش بزرگ شدم
برای من تهران با تمام ترافیک اش،با تمام دود اش و با تمام ساختمان های بی قوراره اش ،هنوز بهترین جای دنیاست
هنوز هم پر است از کوچه پس کوچه هایی که وقتی دلت گرفت می توانی در آنها یک دل سیر پیاده روی کنی و خسته نشوی.
هنوز هم کافه نادری ای دارد که می شود ساعتها بدون اینکه کسی مزاحمت بشود تویش بنشینی و کتاب بخوانی و گاهی هم قهوه ای سفارش بدهی
هنوز هم پر است از کتاب فروش هایی که در پستوهایشان پر است کتابهای خوب
گور پدر هر کسی که از تهران عزیز من بد می گوید!
کسی که با بلیط مجانی به تآتر آمده بیشتر از همه انتقاد می کند.
بیشتر کسانی که را تهران عزیز من بد می گویند حتی متولد تهران نیستند و بیشتر از همه در آلوده کردن شهر من سهم داشته اند
چه صبری دارد این تهران!
از همه جای ایران(و شاید دنیا) به تهران ریخته اند،آلوده اش می کنند،پر ترافیک اش میکنند،بعد هم نفرین اش می کنند!
صدایش هم در نمی آید!نه زلزله ای،…
تمام خاطرات من،تمام زندگی ام و همه چیز من با تهران پیوند خورده،
چطور می توانم دوستش نداشته باشم؟
شکست چهار شنبه, Jun 14 2006
Uncategorized 8:24 ق.ظ
نامردی ربطی به جنسيت ندارد. قديمها کسی که لوطیگری سرش نمیشد و به مقتضای فضا خود را چماق میکرد میگفتند نامرد. نامردی يعنی نامردمی، يعنی زور، يعنی اسلحه، يعنی معرفت را مثل هستهی آلبالو قورت دادن و طلبکار بودن. نامردی يعنی زنی سبيلکلفت که با باتوم از آدمها انتقام عقدههاش را میگيرد، و شب در بغل مردی خود را عق میزند، بی دليل.ار وبلاگ عباس معروفی (حضور خلوت انس)
حکایت باتوم و زبان سه شنبه, Jun 13 2006
Uncategorized 8:40 ق.ظ
روزگار غریبی است نازنین!
آن که بر در می کوید شباهنگام به کشتن چراغ آمده است.
“…گفت مسلسل چیست؟
گفتم گلدوزی زیبایی دار بر سینه من،سینه تو،سینه هر مرد و زن و کودک…”
حکایت غریبی است حکایت باطوم و اسپری فلفل با زبان،وقتی بزرگترین جرم حرف زدن باشد !
به نظر شما خودکشی 3 زندانی دز یک زندانی آمریکایی مهمتر است یا عکسهایی که این بالاست؟
به نظر شما درگیری(؟) یک دانش آموز چینی با معلم اش بر سر اسراییل مهم تر است یا درگیری پلیس ضد شورش با زنان ایرانی در یک تجمع نفی خشونت؟
شاید برای شما عکسهای بالا مهم تر باشد، ولی فراموش نکنید شما در یک کشور اسلامی(!!!!) زندگی می کنید و مسلمانان بزرگترین حقی که برای زنان قایل بوده اند حق زنده به گور نشدن است!
حق طلاق؟
سرپرستی فرزندان؟
…
مگه اینجا فرانسه است؟
نکته اینجا ایران اه!
این عکسها و نمونه های مشابه اشان به یادمان می آورد که اینجا کشوری است به نام الایران که یکی از بلاد اسلام است.
هم سن و سالهای من که دهه شصت را به یاد دارند حتما هنوز گشت ثارالله،گشت جندالله ،گشت حزب الله و… را ازیاد نبرده اند،
اینها که چیزی نیست،






















