هولوکاست اسلامی شنبه, Jul 29 2006 

هیتلر عزیز بی خود نیست که هولو کاست را انکار می کنند…

«… کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با رأی اکثريت آقايان حجة الاسلام نيری… (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماينده ای از وزارت اطلاعات می باشد. … در زندان های مرکز استان کشور رأی اکثريت آقايان قاضی شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربين ساده انديشی است…
آقايانی که تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و ترديد نکنند و سعی کنند [اشدًا علی الکفار] باشند و…»

بخشی از نامه ای که باعث قتل دست کم 4481 نفر در مرداد و شهریور 68 شد!

باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد ،
كه مادران سياه پوش
داغ داران زيباترين فرزندان آفتاب و باد –
هنوز از سجاده ها
سر برنگرفته اند!

شاملو سه شنبه, Jul 25 2006 

قناری گفت…

قناري گفت: کُره‌ي ما
کُره‌ي قفس‌ها با ميله‌هاي زرين و چينه‌دان چيني.

ماهي‌ي سُرخ ِ سفره‌ي ِ هفت‌سين‌اش به محيطي تعبير کرد
که هر بهار
متبلور مي‌شود.

کرکس گفت: سياره‌ي من
سياره‌ي بي‌هم‌تائي که در آن
مرگ
مائده مي‌آفريند.

کوسه گفت: زمين
سفره‌ي برکت‌خيز اقيانوس‌ها.

انسان سخني نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستين‌اش از اشک تر بود.

آخر بازي

عاشقان
سرشكسته گذشتند ،
شرم سار ترانه هاي بي هنگام خويش .
وكوچه ها
بي زمزمه ماند و صداي پا .

سربازان
شكسته گذشتند ،
خسته
بر اسبان تشريح ،
و لته هاي بي رنگ غروري
نگون سار
بر نيزه هاي شان .

تو را چه سود
فخر به فلك بر
فروختن
هنگامي كه
هر غبار راه ِ لعنت شده نفرين ات مي كند؟

تو را چه سود از باغ و درخت
كه با ياس ها
به داس سخن گفته اي .
آن جا كه قدم بر نهاده باشي گياه
از رستن تن مي زند
چرا كه تو
تقواي خاك و آب را
هرگز
باور نداشتي .

فغان! كه سرگذشت ما
سرود بي اعتقاد سربازان تو بود
كه از فتح قلعه ي روسبيان
باز مي آمدند .

باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد ،
كه مادران سياه پوش
داغ داران زيباترين فرزندان آفتاب و باد –
هنوز از سجاده ها
سر برنگرفته اند!

یه اتفاق خوب تو روزای بد! یکشنبه, Jul 23 2006 

امروز داشتم با دوستی که این روزا کمی دلش گرفته، صحبت می کردم،
خیلی وقت بود گپ زدن اینقدر بهم نچسبیده بود!
گپ زدن و از همه چیز وکس گفتن،بدون اینکه نگران دلگیر شدن طرف مقابلت باشی،چیزی که تو این روزهای خسته کننده،حتی تصور بدست آوردنش را هم نداشتم!
—–
اینترنت چرا این چند روزه اینطوری شده؟هر چی پست می زنم،می خوره به دیوار!
این 4 امین باره Send می زنم ،اگه تو صفح چهار بار این پست رو دیدید تقصیر مخابرات اه نه من!

گنجی و مخملباف یکشنبه, Jul 23 2006 

یک نکته:
من همیشه فیلمهای مخملباف را دوست داشته ام(بجر دو فیلم اولش و فیلم آخرش)

مدتی قبل می خواستم پستی بنویسم در مورد شباهت های گنجی و مخملباف،حتی نوشتم ولی پستش نکردم،چون یک جورایی هنوز ته دلم صداقت مخملباف را بیشتر از گنجی قبول داشتم(هنوزهم دارم)
تا اینکه…
محسن مخملباف جايزه “پاراجانوف” را به اکبر گنجی اهداء کرد.

مخملباف برای این به زندان رفته بود که پلیسی را که میگفتند ساواکی است، با چاقو زده بود،
محملباف فیلم ساز حرب اللهی دگم دو آتشه ای بود که توبه نستوح را ساخت،دو چشم بی سو راساخت، و کابوس را به خواب یک پسر بچه های دبستانی آورد که فیلم را در مدرسه اشان نمایش دادند!
مخملباف یک چریک بود و به صورت کاملا طبیعی محبوب پسر بچه هایی که قرار بود خیلی زودتر از سن شان بزرگ شوند(جنگ به رزمنده نیاز داشت،هر چه جوان تر و کم تجربه و احساسی تر بهتر)
مخملباف فیلم می ساخت و کیمیایی طاغوت ای بود و مخملباف با طاغوت ای ها فیلم مشترک نمی ساخت،
مخملباف در مصاحبه معروفش می گفت:”…بازی دختر ها در تاتر اشکال دارد..”(نقل به مضمون)
حتی در فیلم هایش می گفت:”مرگ بر ماهی سیاه کوچولو!”
مخملباف بایکوت را ساخت و برای اولین بار درگیری های بین گروهای سیاسی را حتی به داخل سالنهای سینما کشید(چند نفر بر اثر چاقو کشی در صف سینمای نمایش دهنده بایکوت دخلشان آمد؟)
مخملباف ریفنشنال ایران بود(با عذر خواهی ویژه از ریفنشنال برای این تشبیه!)
برای جکومت فیلم می ساخت و همیشه هم مورد حمایت حکومت بود.

تا اینکه….
مخملباف مخملباف عروسی خوبان را ساخت!
فیلمی استعاری که قرار بود نشان دهنده تغییر دیدگاهای مخملباف باشد…
مخملباف تازه فهمیده بود که کار مهمتری که یک فیلم ساز باید بکند ،فیلم دیدن است!
برای همین رفت سراغ کرایه ویدیو از کرایه دهندگان غیر مجاز!(یادتان بخیر ویدیو های T7 ، صبح تا شب بایک پنکه روی تان ،چه فیلمهای مزخرف و غیر مزخرفی رویتان دیدیم،مخفیانه،و دور از دسترس سلاخانی که تبسم را بر لبها جراحی می کردند!)
هیچ کس نفهمید که مخملباف چه فیلمهای در آن جعبه جادویی دید،
ولی وقتی نوبت عاشقی و شبهای زاینده رود را (تقریبا)همزمان ساخت،همه شوکه شدند(فکر می کنم خاتمی برای همین فیلمها مجبور به استعفا ار وزارت ارشاد شد!)
مخملباف از لبه بام شروع به حرکت کرد و آنقدر رفت تا به لبه دیگر بام رسید!
حتی ریش حزب الهی اش را هم زد! سبیلش را هم زد!
دخترانش،کارهایی را کردند و لباسهایی را پوشیدند که در زمانی که مخملباف قدرتی(دست کم از نظرفرهنگی) داشت،اگر هر دختری شبیه انها بود خود مخملباف مرتد می خواندش!
مخملباف تغییر کرده بود .آنقدر تغییر که سکس و فلسفه را بسازد.
اما مهمترین نکته مخملباف این بود که این تغییر را باصدای بلند اعلام می کرد….

همیشه این پرسش برایم مطرح بوده که چه بلایی بر سر آن آدمهایی آمد که زمانی با تفکرات مخملبافی،از جامعه کنار کذاشته شدند؟
چه تعداد پاراجانف در آنها می توانست وجود داشته باشد؟
چند فلینی ،ویسکونتی،هدایت،…
مخملباف تغییر کرد( همزمان با جامعه)،ولی انسانهای زیادی برای تغییر کردن مخملباف ها قربانی شدند،شاید فلسفه قربانی کردن ،فلسفه درستی باشد و نتیجه بدهد؟ برای مخملباف ها که داد.

برای دوستی که این روزا دلش گرفته جمعه, Jul 21 2006 

…سانچو پانزا گفت: از اینقرار اگر بر اثر یکی از آن معجزات که شما می فرمایید من پادشاه شوم،لابد ژواناگوتی یرز عیال من کمتر از ملکه و کودکان من کمتر از شاهزاده نخواهند بود!
دن کیشوت جواب داد: کیست که در این مسئله شک کند؟
سانکو گفت : من خود شک دارم،زیرا تصور میکنم که اگر هم خداوند از باران مملکت بر زمین ببارد،یکی بر سر ماری گوتی پیر نحواهد افتاد!
باور کنید ارباب،این زنک برای ملکه شدن به اندازه دو درهم ارزش ندارد،باز کنتس بیشتر به او برازنده است،تازه آنهم اگر خدا بخواهد
دن کیشوت گفت:بسیار خوب سانچو پس تو این مشکل را به خدا واگذار،خود آنچه برازنده زن توست به وی خواهد داد،اما تو خود را کوچک مگیر و به کمتر از حکومت ایالت راضی مشو….

دن کیشوت
شاهکار سروانتس
ترجمه محمد قاضی

پیغام ماهی ها- یادت بخیر سهراب عزیز یکشنبه, Jul 16 2006 

این نوشته جناب پاسپارتو، کنسرت روز پنجشنبه فرهاد و حضرات جقله، اتفاق مسخره روز جمعه ،صحبتهای روز بعدش با فرهاد و پاسپارتو و آخرش هم نوشت های اینجا،مرا برداشت و برد و پرت کرد به 16-17 سال پیش آن روزهایی که خدایی بود و من دوستش داشتم!

یادت هست سهراب عزیز؟

رفته بودم سر حوض ،
تا ببینم عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود،
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصییر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد!

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب،
برق از پولک ما رفت که رفت،
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدار را دیدی
همت کن و بگو ماهیها حوضشان بی آب است!
باد می رفت به سر وقت چنار ،من به سر وقت خدا می رفتم!

این شعرت را همان روزها خواندم و هنوز حفظ هستم!
من هم مثل تو به سر وقت خدا رفتم تا پیغام ماهی ها رابرسانم،
اما دربار خدا آنقدر شلوغ بود و من انقدر درگیر بوراکراسی حاکم بر بارگاهش شدم،که وقتی دست آخر با حواله چند سال بعد آب برگشتم،ماهی ها از تشنگی مرده بودند،
همان روز بود که تصمیم گرفتم،هر وقت احتیاجی به آب بود،به شیر آب خانه امان مراجعه کنم.

رویاهای گم شده شنبه, Jul 15 2006 

جای میخکوب کننده ای را پیذا کردم!
Massimo را بخوانید(در سه بخش) تا بفهمید چه می گویم!
حقیقت آدم ها را از هم جدا میکند. این رویا ها هستند که آنها را دوباره به هم پیوند میدهد.

از حال بد به حال خوب——>از حال خوب به حال بد! شنبه, Jul 15 2006 

بخش اول از حال بد به حال خوب!

روز پنج شنبه 22 تیر شاید از روزهایی باشد که هیچ گافه فراموششان نکنم ، گیر کردن در جریانی که دوستش نداری و قراردادی که از اول هم (چه از نظر مالی چه از نظر کاری)اشتباه بوده از یک طرف،نامردی کسانی که دست کم دلت خوش است برای آنها کار می کنی از طرف دیگر هفته ام را به گند کشیده بود.
اما…
کنسرت فرهاد و حضرات جقله بلایی به سرم آورد که تجربه اش را نداشتم،
انگار یکی یقه ام را از وسط باتلاق گهی (پی پی!) در آن دست و پا می زدم گرفت و در فضا(احتمالا یک جایی نزدیک زحل) رهایم کرد!
بیچاره راننده تاکسی که مرا به خانه رساند،فکر کنم چند بار وسط راه می خواسته سر خر را کج کند و به تیمارستان روزبه و یا یک جای دیگر سر بزند!
اگر جلوی در تالار وحدت من را سوار نکرده بود و اگر(احتمالا)تجربه قبلی برخورد با این کیس را نداشت ….
وقتی می خواستم از ماشین پیاده شوم گفت: خوب کمتر بخور پسر جان!،کنسرت که جای این کارها نیست!،نه حالش را داشتم نه می توانستم بگویم که ختی 4 قوطی جین هم نتوانسته بود چنین بلایی بر سر من بیاورد!

بخش دوم از حال خوب به حال بد! یا به قول فروغ عزیز : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد.

روز جمعه از صبح با خودم قرار گذاشتم که شب دوباره بروم خدمت جناب فرهاد و حضرات جقله،گفتم حواسم را جمع می کنم که بتوانم بعدش حضورا خدمتشان برسم و تشکر کنم ازاینکه به من نشان دادند در این دنیای گه زده هنوز هم می توان چیزهای خوب دید و تجربه های قشنگ داشت،….
چه حالی به شما دست می داد که اگر یک آدم عاقل و مومن و انقلابی باعث می شد که شما با سری که مجبور شده اید تقریبا از ته اصلاحش کنید،نیم ساعت بعد از شروع اجرا به تالار وحدت برسید؟
بعد با اعصابی آشفته پای پیاده راه افتادم و نمی دانم کی به خانه رسیدم،
در هر حال یک تشکر و یک عذر خواهی به فرهاد عزیز و حضرات جقله بدهکارم،که شاید یک روز بتوانم ادایش کنم!

یا هو

پی نویس: ظااهرا نوشته بالا احتیاج به توضیح دارد!
آقا جان من کی گفتم که چیزی خورده بودم و مست بودم؟
بابا جان من گفتم حتی اگر 4 تا قوطی ناقابل جین هم می خوردم این بلا سرم نمی آمد!،
من مست فرهاد،جقله ها و حضرت موتزارت بودم!شما مگر فرق بین این مستی و آن مستی را نمی فهمید؟

ارکستر مجلسی جوانان جمعه, Jul 14 2006 

اگه تو این متن چرت و پرت دیدید،به بزرگی خودتون ببخشید،من فکر کنم هنوز مستم!

اگه اونقدربدشانس بودید که اجرای امشب(دیشب!) رو از دست دادید،پیشنهاد می کنم اجرای فردا شب(امشب!!) رو از دست ندید،
تجربه گوش کردن به موتزارت ،اونم وقتی توسط یه سری جقله!( به قول فرهاد) و با اون قدرت زده بشه تجربه بی نظیری یه که تو این مملکت گل و بلبل،امکان پیش اومدنش چیزی نزدیک به صفره.
البته اگه اونایی که فرهاد بهشون میگه جقله ،واقعا جقله باشن،به احتمال زیاد من یک جانور تک سلولی یا شایدم آمیب ای چیزی باشم،البته نه از نظر سن! چون هم سن پدر بزرگ نوح ام!

Wish You Were Here چهار شنبه, Jul 12 2006 

سید برت هم مرد!
یادش بخیر چه روز هایی داشتیم با Arnold Layne !

Arnol Layne

Arnold Layne had a strange hobby
collecting clothes, moonshine washing lines
they suit him fine

On the wall hung a tall mirror
distorted view, see through, baby blue
he got it

Oh Arnold Layne, it’s not the same
it takes two to know, two to know, two to know, two to know
why can’t you see
Arnold Layne, Arnold Layne,
Arnold Layne

Now he’s caught a nasty sort of person
they gave him time, doors bang chain gang
he hated

Arnold Layne, Arnold Layne
Arnold Layne
Arnold Layne
don’t do it again

The Gnome

I want to tell You a story
‘Bout a little Man if I can A gnome named Grimble Gromble
And little gnomes stay in their homes
Eating, sleeping, drinking their wine

He wore a scarlet tunic
A blue-green hood, it looked quite good
He had a big adventure
Amidst the grass, fresh air at last
Wining, dining, biding his time…

And then one day
Hooray, another way for gnomes to say
Ooh my…

Look at the sky, look at the river
Isn’t it good?
Look at the sky, look at the river
Isn’t it good?

Winding, finding places to go

And then one day
Hooray, another way for gnomes to say
Ooh my
Ooh my…

See Emily Paly
Emily tries but misunderstands, ah ooh
She often inclined to borrow somebody’s dreams till tomorrow
There is no other day
Let’s try it another way
You’ll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play

Soon after dark Emily cries, ah ooh
Gazing through trees in sorrow hardly a sound till tomorrow

There is no other day
Let’s try it another way
You’ll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play

Put on a gown that touches the ground, ah ooh
Float on a river forever and ever, Emily BR>
There is no other day
Let’s try it another way
You’ll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play

Written by Syd Barrett

برگه‌ی بعد »