عجب تستی! چهار شنبه, Aug 2 2006 

تست!

تست!

Hello world! چهار شنبه, Aug 2 2006 

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

حقوق شهروندی چهار شنبه, Aug 2 2006 

مسئولین جمهوری اسلامی بعد از هر اتفاقی که به کشتن شدن غیر نظامیان در عراق می انجامد ،فریاد سر میدهند که ‘امنیت و حفظ زندگی مردم کشور تحت اشغال بر عهده اشغالگران است’،
کسی نیست بپرسد حفظ امنیت و زندگی مردم یک کشور اشغال نشده(؟!) به عهده کیست؟
امنیت جانی یک زندانی به عهده کیست؟
نکند مرغ همسایه غاز است؟ و یا خون برادران شیعه عراقی(فقط شیعه ها) و یا حزب الله لبنان از خون جوانان ایرانی رنگین تر است؟

قطعنامه سازمان ملل و مرگ اکبر محمدی سه شنبه, Aug 1 2006 

به نظر شما ارتباطی بین قطعنامه سازمان ملل بر علیه ایران و مرگ اکبر محمدی وجود ندارد؟

مرگ اکبر محمدی هدیه ای برای گنجی و یارانش! سه شنبه, Aug 1 2006 

می گویند اجماع جهانی و اعتراض های بین المللی باعث آزادی گنجی شد!
من نمی فهمم چرا این اجماع باعث آزادی اکبر محمدی نشد؟،
اگر این اجماع یا اعتراض ها تاثیر گذار بود چرا احمد باطبی در زندان است؟

اما مرگ اکبر محمدی ها هدیه ایست برای گنجی و یارانش،
تا یادشان باشد که گنجی هیچ گاه(نه آن روز که مجیز گوی حاکمیت بود نه امروز که به موجودی ضد خامنه ای تبدیل شده) در قامت یک آزادیخواه،مبارز و آزاده نمی گنجد،و به یاد بیاورند که ضحاک هنوز هم قربانی می گیرد،قربانیانی نه در شمایل گنجی،
مرگ اکبر محمدی به یاد ما هم می آورد که یک با یک برابر نیست! اکبر گنجی با آن نوشته هایش آزاد می شود و اکبر محمدی می میرد،
احمد باطبی برای یک پیراهن خونی به زندان بر میگردد و اکبر گنجی به سفر دور دنیا می رود!

تساوی (شعری از خسرو گلسرخی)
معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
ولي ‌آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر هست
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسيد
گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز
يك با يك برابر بود
سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت
پايين بود
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه صورت نقره گون
چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد
پايين بود
اگريك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده مي گرديد
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
يك با يك برابر نيست

سرخ تر ، سرخ تر از بابك باش (شعری از خسرو گلسرخی)
روح بابك در تو
در من هست
مهراس از خون يارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهره بكش
مثل بابك باش
نه
سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابك باش
دشمن
گرچه خون مي ريزد
ولي از جوشش خون مي ترسد
مثل خون باش
بجوش
شهر بايد یكسر
بابكستان بگردد
تا كه دشمن در خون غرق شود
وين خراب آباد
از جغد شود پاك و
گلستان گردد