پیغام ماهی ها- یادت بخیر سهراب عزیز یکشنبه, Jul 16 2006 

این نوشته جناب پاسپارتو، کنسرت روز پنجشنبه فرهاد و حضرات جقله، اتفاق مسخره روز جمعه ،صحبتهای روز بعدش با فرهاد و پاسپارتو و آخرش هم نوشت های اینجا،مرا برداشت و برد و پرت کرد به 16-17 سال پیش آن روزهایی که خدایی بود و من دوستش داشتم!

یادت هست سهراب عزیز؟

رفته بودم سر حوض ،
تا ببینم عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود،
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصییر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد!

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب،
برق از پولک ما رفت که رفت،
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدار را دیدی
همت کن و بگو ماهیها حوضشان بی آب است!
باد می رفت به سر وقت چنار ،من به سر وقت خدا می رفتم!

این شعرت را همان روزها خواندم و هنوز حفظ هستم!
من هم مثل تو به سر وقت خدا رفتم تا پیغام ماهی ها رابرسانم،
اما دربار خدا آنقدر شلوغ بود و من انقدر درگیر بوراکراسی حاکم بر بارگاهش شدم،که وقتی دست آخر با حواله چند سال بعد آب برگشتم،ماهی ها از تشنگی مرده بودند،
همان روز بود که تصمیم گرفتم،هر وقت احتیاجی به آب بود،به شیر آب خانه امان مراجعه کنم.

رویاهای گم شده شنبه, Jul 15 2006 

جای میخکوب کننده ای را پیذا کردم!
Massimo را بخوانید(در سه بخش) تا بفهمید چه می گویم!
حقیقت آدم ها را از هم جدا میکند. این رویا ها هستند که آنها را دوباره به هم پیوند میدهد.

از حال بد به حال خوب——>از حال خوب به حال بد! شنبه, Jul 15 2006 

بخش اول از حال بد به حال خوب!

روز پنج شنبه 22 تیر شاید از روزهایی باشد که هیچ گافه فراموششان نکنم ، گیر کردن در جریانی که دوستش نداری و قراردادی که از اول هم (چه از نظر مالی چه از نظر کاری)اشتباه بوده از یک طرف،نامردی کسانی که دست کم دلت خوش است برای آنها کار می کنی از طرف دیگر هفته ام را به گند کشیده بود.
اما…
کنسرت فرهاد و حضرات جقله بلایی به سرم آورد که تجربه اش را نداشتم،
انگار یکی یقه ام را از وسط باتلاق گهی (پی پی!) در آن دست و پا می زدم گرفت و در فضا(احتمالا یک جایی نزدیک زحل) رهایم کرد!
بیچاره راننده تاکسی که مرا به خانه رساند،فکر کنم چند بار وسط راه می خواسته سر خر را کج کند و به تیمارستان روزبه و یا یک جای دیگر سر بزند!
اگر جلوی در تالار وحدت من را سوار نکرده بود و اگر(احتمالا)تجربه قبلی برخورد با این کیس را نداشت ….
وقتی می خواستم از ماشین پیاده شوم گفت: خوب کمتر بخور پسر جان!،کنسرت که جای این کارها نیست!،نه حالش را داشتم نه می توانستم بگویم که ختی 4 قوطی جین هم نتوانسته بود چنین بلایی بر سر من بیاورد!

بخش دوم از حال خوب به حال بد! یا به قول فروغ عزیز : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد.

روز جمعه از صبح با خودم قرار گذاشتم که شب دوباره بروم خدمت جناب فرهاد و حضرات جقله،گفتم حواسم را جمع می کنم که بتوانم بعدش حضورا خدمتشان برسم و تشکر کنم ازاینکه به من نشان دادند در این دنیای گه زده هنوز هم می توان چیزهای خوب دید و تجربه های قشنگ داشت،….
چه حالی به شما دست می داد که اگر یک آدم عاقل و مومن و انقلابی باعث می شد که شما با سری که مجبور شده اید تقریبا از ته اصلاحش کنید،نیم ساعت بعد از شروع اجرا به تالار وحدت برسید؟
بعد با اعصابی آشفته پای پیاده راه افتادم و نمی دانم کی به خانه رسیدم،
در هر حال یک تشکر و یک عذر خواهی به فرهاد عزیز و حضرات جقله بدهکارم،که شاید یک روز بتوانم ادایش کنم!

یا هو

پی نویس: ظااهرا نوشته بالا احتیاج به توضیح دارد!
آقا جان من کی گفتم که چیزی خورده بودم و مست بودم؟
بابا جان من گفتم حتی اگر 4 تا قوطی ناقابل جین هم می خوردم این بلا سرم نمی آمد!،
من مست فرهاد،جقله ها و حضرت موتزارت بودم!شما مگر فرق بین این مستی و آن مستی را نمی فهمید؟

ارکستر مجلسی جوانان جمعه, Jul 14 2006 

اگه تو این متن چرت و پرت دیدید،به بزرگی خودتون ببخشید،من فکر کنم هنوز مستم!

اگه اونقدربدشانس بودید که اجرای امشب(دیشب!) رو از دست دادید،پیشنهاد می کنم اجرای فردا شب(امشب!!) رو از دست ندید،
تجربه گوش کردن به موتزارت ،اونم وقتی توسط یه سری جقله!( به قول فرهاد) و با اون قدرت زده بشه تجربه بی نظیری یه که تو این مملکت گل و بلبل،امکان پیش اومدنش چیزی نزدیک به صفره.
البته اگه اونایی که فرهاد بهشون میگه جقله ،واقعا جقله باشن،به احتمال زیاد من یک جانور تک سلولی یا شایدم آمیب ای چیزی باشم،البته نه از نظر سن! چون هم سن پدر بزرگ نوح ام!

Wish You Were Here چهار شنبه, Jul 12 2006 

سید برت هم مرد!
یادش بخیر چه روز هایی داشتیم با Arnold Layne !

Arnol Layne

Arnold Layne had a strange hobby
collecting clothes, moonshine washing lines
they suit him fine

On the wall hung a tall mirror
distorted view, see through, baby blue
he got it

Oh Arnold Layne, it’s not the same
it takes two to know, two to know, two to know, two to know
why can’t you see
Arnold Layne, Arnold Layne,
Arnold Layne

Now he’s caught a nasty sort of person
they gave him time, doors bang chain gang
he hated

Arnold Layne, Arnold Layne
Arnold Layne
Arnold Layne
don’t do it again

The Gnome

I want to tell You a story
‘Bout a little Man if I can A gnome named Grimble Gromble
And little gnomes stay in their homes
Eating, sleeping, drinking their wine

He wore a scarlet tunic
A blue-green hood, it looked quite good
He had a big adventure
Amidst the grass, fresh air at last
Wining, dining, biding his time…

And then one day
Hooray, another way for gnomes to say
Ooh my…

Look at the sky, look at the river
Isn’t it good?
Look at the sky, look at the river
Isn’t it good?

Winding, finding places to go

And then one day
Hooray, another way for gnomes to say
Ooh my
Ooh my…

See Emily Paly
Emily tries but misunderstands, ah ooh
She often inclined to borrow somebody’s dreams till tomorrow
There is no other day
Let’s try it another way
You’ll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play

Soon after dark Emily cries, ah ooh
Gazing through trees in sorrow hardly a sound till tomorrow

There is no other day
Let’s try it another way
You’ll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play

Put on a gown that touches the ground, ah ooh
Float on a river forever and ever, Emily BR>
There is no other day
Let’s try it another way
You’ll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play

Written by Syd Barrett

گنجی و من،خاطره های شاید مشترک-زاویه دیدهای کاملا مختلف سه شنبه, Jul 11 2006 

کوچکتر از آن بودیم که بتوانیم بفهمیم چه اتفاقی دارد می افتد،

  • روزنامه های هر روز عکس و لیست کسانی را که اعدام شده بودند چاپ می کردند(در خاطره های گنگ من چیزی شبیه اسامی پذیرفته شده های کنکور بود) و در کابوسهای ما عکس کسانی که دوستشان داشتیم در میانشان بود،معلمی که دوستش داشتیم،پدر،برادر و یا خواهر دوستی…
  • راه پیمایی 22 بهمن بود هنوز آدمها خودی و غیر خودی نشده بودند و آدم بزرگها مهربان بودند،در خیابان آزادی گم شده بودم و کمی ترس به گروه های مختلف نگاه می کردم، ناگهان صداهای بلندی شنیدم،آدمهایی(از دید ان روزهای من) در هیبت دیوهای سندباد با چوب هایی بزرگ (چماق؟!)به گروه های مردم حمله کردند،شعارهایی هم از گوشه کنار می شنیدم :”کیش ،کیش،چماقدار!”…
  • فروشگاه کوروش ای بود که من گاه گاه بعد از تعطیل شدن مدرسه به کتاب فروشی اش می رفتم و فروشنده مهربانی داشت…جلوی فروشگاه هنوز گروههای مختلف بودند و روزنامه می فروختند(بعدها فهمیدم که سازمانهایی مانند:مجاهدین،توده ای ها و.. بودند)-یک بار هنگام خروج از فروشگاه صدای های زیادی می آمد ،همه در حال فرار بودند و روزنامه ها پاره شده روی زمین ریخته بود،به کوچه ای پناه بردم تا در امان باشم،بعد که سرو صداها کم شد بیرون آمدم همه جا بهم ریخته بود و بعضی جاها خون ریخته بود،کتاب فروش مهربان را دیگر ندیدم،و بعد هم دیگرهیج وقت به آن کتاب فروشی نرفتم!
  • در مدرسه می گفتند،”امشب ماه را نگاه کنید،عکس امام توی آن است” و من هر چه زور می زدم جز چاله چوله های ماه هیچ چیز نمی دیدم،ومعلممان(به سبک خیاط های قصه آندرسن)می گفتند باید دلت پاک (حلال زاده؟!)باشد تا ببینی!
  • تازه خواندن را یاد گرفته بودم،کتاب پیشاهنگی برادر بزرگترم را با لذت می خواندم،یک بار هم بدون اجازه لباسش را پوشیدم و به مدرسه رفتم!،به کلاس که راهم ندادند هیچ،مادرم را هم به مدرسه احضار کردن که این چه وضعی است؟ما انقلاب کردیم که این فسادها نباشد و….
  • پیراهن قشنگی خریده بودم که رویش عکس گل سرخ بودو من از خوشحالی بلافاصله بعد از خریدن پوشیدمش،با ماردم توی خیابان می رفتیم که یک نفر با موتوری بزرگ جلویمان نگاه داشت،بعد از کلی تهدید و توهین به مادرم ،پیراهن را از تن من درآورد و پاره کرد!(کجایی گلسرخی عزیز که ببینی،حتی تحمل عکس گل سرخ را هم ندارند!)
  • ….

سالها گذشت و ما بزرگتر شدیم…

  • هنوز اینترنت اختراع نشده بود و بازار دوست مکاتبه ای و شزکت های دوست یابی گرم بود،ماهنامه ای المانی(که چند زبان از جمله انگلیسی) منتشر می شد و رایگان هم بود را مشترک بودم،یک بار که با دوستی سرگرم ورق زدن صفحه های آن در اتوبوس بودیم ،چند نفر که محاسن بلندی داشتند،مرا به جرم اشعاعه فحشا بازداشت کردند!(در آن سالها اگر در عکس های مجله خارجی،خانمی آستین کوتاه هم پوشیده بود،توسط اداره پست با ماژیک سیاه پر رنگی ،رنگ می شد!) و من بهت زده از اشاعه فحشا را به مسجدی بردند و پنج نفره به شدت کتکم زدند! که نمی فهمم اینها مجله را رایگان برای من می فرستند تا بعدا برایشان جاسوسی کنم(راستش از آن روز هر بار اسم جاسوس می شنوم خنده ام می گیرد،احتمالا همانها امروز هر کس را می گیرند، فکر می کنند جاسوس است،نکند آنها هم در نوجوانی مشترک اسکالا بوده؟!)

فکر می کنم با گنجی ها خاطره های مشترکی از آن روزها دارم،فقط زاویه دیدمان یک مفدار فرق می کند!من این طرف میز بودم،آنها آنطرف میز!

خیلی خاطرات هست که هیچ علاقه ای به یاد آوریشان ندارم ولی اگر حس اش بود و شاید رودر رو با گنجی از او بپرسم،می خواهم بدانم ،گشت ثارالله یادش هست؟گشت جندالله؟گشت حزب الله؟…،
می خواهم بدانم وقتی در خیابان ولیعصر جلوی چشمان وحشت زده یک بچه 7 ساله ،روی صورت آن دختر جوان تیغ کشیدند کجا بوده؟
می خواهم بدانم کوچک که بوده صمد بهرنگی را دوست داشته؟ماهی سیاه کوچولو را؟هیچ شده کتاب های مورد علاقه اش را بسوزانند؟
دوست دارم بدانم تصویرش از از آن ادمها چه بوده؟
می خواهم بدانم وقتی امامش را در ماه ندیده چه حسی داشته؟ (شاید هم دیده!)
می خواهم بدانم زمان اختراع “حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله” کجا بوده
می خواهم بدانم وقتی رهبرش سخنرانی می کرد و مردم برای معمولی ترین حرفهایش گریه می کردند،جزو گزیه کننده ها بوده؟
می خواهم بدانم وقتی پسران و دختران نوجوان را اعدام می کزدند کجا بوده؟
این ها انتظار زیادی است؟

سند شماره 3- شنبه, Jul 8 2006 

چند نکه مهم
این نوشتار قصد ندارد دین اسلام را نقد کند،
علت ذکر آیه های قرآن نشان دادن تفکر اسلامی از معتبر ترین منبع ان است.
این نوشتار قصد ندارد اعراب را نقد کند،فقط واقعیت های تاریخی را در نظر گرفته است
این که اتفاقهایی که در زمان حمله لشگر اسلام به ایران رخ داد،اسلامی بودند یا از سنتهای عربی ( ویا هر دو ) در این نوشتار نمی گنجد،قصد من نقد یک قوم نیست،
باز هم تاکید می کنم اینها واقعیت های تاریخی از معتبر ترین منابع است،فقط واقعیتهای تاریخی!

تازیان بخاطر غارت و رن و اسیر و برده به اسلام روی آورده بودند . جرجی زیدان(نویسنده نامدار عرب)

ما آرمانهایمان را با شمشیر هایمان حمل می کنیم(حضرت علی نهج البلاغه)

وقتی سعد ابی وقاص بر مدائن دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید . نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در
باب این کتابها دستوری خواست . عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها
راهنمایی است خداوند برای ما قران را فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها جز
مایه گمراهی نیست ؛ خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است … !! از این سبب آن همه کتابها
را در آب یا در آتش افکندند(ابن خلدون)

حاجی خلیفه می گوید ؛ عرب در صدر اسلام به هیچ یک از علوم مگر بزبان خود و معرفت احکام اسلام و فن
طب که براثر حاجت عموم نزد برخی از افراد آن قوم موجود بود ؛ بچیز دیگری توجه نداشت ؛ و این عدم
توجه از باب حفظ قواعد اسلام و دور داشتن عقاید مسلمین پیش از رسوخ و استواری ایمان ؛ از خللی بود
که نتیجه ی نفوذ علوم اوائل است تا آنجا که روایت میکنند مسلمانان آنچه کتاب در فتوحات بلاد یافتند
سوختند ؛ و همچنین نظر انداختن به انجیل و تورات هم ممنوع بود ؛ تا اتحاد و اجتماع کلمه در فهم و
عمل کتاب الله و سنت رسول حاصل شود ؛ صحابه و تابعین از کتابت و علم ؛ کراهت داشتند بدین سبب
می بینیم که عرب هر گاه هنگام فتوحات خود به کتبی دست می یافت بسوختن و نابود کردن آنها
مبادرت می ورزید …در مدتی بیش از یک قرن که حکومت و سیادت و سیاست در دست عرب بود ؛ نه تنها
توجه و اقبالی اساسی بعلم صورت نگرفت بلکه عرب اشتغال به علم را کار موالی و شغل بندگان می
دانست و از آن کار ننگ داشت بهمین سبب تا آنروز که جز نژاد عرب حکومت نمی کرد ؛ اثری از روشنی
علم در عالم اسلام مشهود نبود و پس از آنکه با غلبه ی عنصر ایرانی و بر انداختن حکومت اموی و
تشکیل دولت عباسی نفوذ ملل غیر عرب در دستگاه خلفا شروع شد و توجه بعلوم نیز آغاز گشت . ابن
خلدون می گوید : از امور غریب یکی این است که حاملان علم در اسلام غالبا از عجم بودند .

در سال دهم هجری؛ پیغمبر ؛ خالد ابن ولید را برای مسلمان سازی قبیله ی بنی حارث بسوی این
طایفه فرستاد و تاکید کرد که در صورت عدم پذیرش اسلام با آنان جنگ نماید و خالد ( که در قتل عام
طوایف عربستان شهرت داشت ) در ملاقات با سران بنی حارث یادآور شد : « اسلام بیاورید تا به سلامت
مانید !! . » . سران بنی حارث نیز از ترس قتل عام مردم ؛ به اسلام گرویدند و همراه خالد نزد محمد رفتند
پیغمبر در ملاقات با سران قبیله ی بنی حارث تاکید کرد : « اگر خالد ننوشته بود که اسلام آورده اید ؛
سرهایتان را زیر پایتان می انداختم .

از جمله دستورهای ابوبکر این بود که وقتی بجایی فرود آمدید ؛ اذان گویید و اقامه ی نماز کنید ؛ اگر مردم آنجا نیز اذان گفتند و اقامه ی نماز گفتند از آنها دست بدارید ؛ و اگر نگفتند ؛ به آنها حمله کنید ؛ و بکشید و باتش بسوزید و بطرق دیگر نابود کنید ؛ ؛ و اگر دعوت اسلام را پذیرفتند ؛ از آنها پرسش کنید ؛ اگر زکات را قبول دارند از آنها بپذیرید ؛ و اگر منکر زکات بودند بی گفنگو به آنها حمله کنید و بکشید . سوید گوید : مالک ابن نویره از همه ی کشتگان بیشتر موی داشت ؛ سپاهیان خالد از سر کشتگان اجاق ساختند و پوست همه ی سرها از آتش آسیب دید مگر سر مالک که دیگ پخته شد اما سر وی از آتش نسوخت از بس موی که داشت …..(تاریخ تبری جلد چهارم)

عمر در مسجد بپا خاست و حمد و ثنای خدا گفت ؛ آنگاه کسان را بجهاد خواند و ترغیب کرد و گفت : « دیگر حجاز جای ماندن شما نیست و پیغمبر صلی الله علیه واله و سلم فتح قلمرو کسری و قیصر را بشما وعده داده است . بطرف سرزمین ایران حرکت کنید… (مسعودی)

… بر مبلغ مالیات سالیانه در سیستان، دو هزار غلام نابالغ و دختر نیز افزودند .. (ابن اثیر -تاریخ کامل اسلام)

اهل گرگان از روی ناچاری با مردم کوفه به پرداخت یک سد هزار؛ دویست هزار صلح کردند ؛ یزید ابن مهلب آمد و در برابر این مال بسیار با آنان صلح کرد و یکی از مردان خویش را در آنجا بر جای نهاد و خود به دهستان رفت و آنجا را نیز محاصره کرد تا اینکه بفرمان او تسلیم شدند ؛ چهارده هزار تن از ایشان را گرفت و همه را کشت و روانه ی طبرستان شد ؛ و با اسپهبد صلح کرد در برابر گرفتن مالی بسیار و چهار صد خر بار زعفران و چهارصد مرد که بر سر هر کدام سپری و طیلسانی و جامی زرین بود ؛ در این هنگام عبدالرحمن ابن سمره ی قریشی نیز زرنج را محاصره کرد با ایشان صلح کرد در برابر گرفتن هزار هزار درهم و هزار هزار غلام که بر سر هر یک از ایشان جامی زرین بود ؛ گویند اهل گرگان پیمان شکنی کردند ؛ و یزید ابن مهلب سوگند یاد کرد نیاساید تا رزمندگان شان را بکشد و کودکان و زنانشان را اسیر کند و مردم از دست او حصاری شدند ( یعنی به پشت حصار ها پناه آوردند ؛ ) و او در آنجا اقامت گزیدند یزید بر آنها راه یافت و فرمان داد در راهها تا چندین فرسنگ دار بپای کردند ؛ سپس آن رزمندگان را بیرون آورد و همگان را بدار آویخت و سپس زنان و فرزندانشلان را اسیر کرد و در گرگان کسی نماند مگر آنها که گریختند یا پنهان شدند ؛ جز پیران ناتوان و از اموال چیزی نماند مگر آنچه مدفون شد .(مقدسی- آفرینش تازیخ،ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی)

قتیبه بن مسلم باهلی ؛ سردار معروف حجاج که چندین هزار از ایرانیان را در خراسان و ماوراءالنهر کشتار کرد و در یکی از این جنگها به سبب سوگندی که خورده بود اینقدر از ایرانیان کشت که بتمام معنی کلمه از خون آنها آسیاب روان گردانید و گندم آرد کرد و از آن آرد نان پخت و تناول نمود ؛ و زنها و دخترهای آنها را در حضور آنها به لشکر عرب قسمت کرد …0(مرتضی راوندی- تاریخ گزیده)

در همه شهر ها و ولایات ایران ؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند . در اکثر شهر ها ؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید ؛ مثلا در سقوط مدائن و خصوصا مقاومت مردم در جنگ جلولا ؛ اعراب مسلمان ؛ خشونت زیادی از خود نشان دادند آنچنانکه مورخین از آن بنام « واقعه هولناک جلولا » یاد کرده اند . در این جنگ ؛ صدهزار تن از ایرانیان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و بسیاری کشته ؛ دشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود .
(طبری جلد پنجم)

در حمله به دهکده ی الیس ( هم مرز قلمرو اسلامی ) جاپان ؛ سالار دهکده ی الیس ؛ راه را بر خالد ابن ولید بست . جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت . در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان ؛ خالد نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند ؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند ؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود ؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود ؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند ؛ آرد کردند … کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود .(طبری جلد چهارم)

شورش دیگری در چالوس رویان روی داد و عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم ؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را – یک یک به حضور طلبید ند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند … و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد … و املاک مردم را بزور می بردند ( تاریخ طبرستان ، تاریخ رویان ؛ اولیاء الله آملی رویه ۶۹ )

در فتح استخر ؛ مردم شهر قتل عام شدند و اعراب مسلمان « کشتاری بزرگ کردند » . با اینحال مردم از پذیرفتن اسلام خود داری کردند بلکه با حفظ آیین خود به پرداخت جزیه گردن نهادند . ( تاریخ طبری ؛ جلد پنجم )

رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب ؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند . (الفتوح)

در حمله به سیستان ؛ مردم ؛ مقاومت بسیار و اعراب مسلمان ؛ خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان ؛ « و برای نشان دادن معنویت اسلام » !! دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) … و هم از آن کشتگان ؛ تکیه گاهها ساختند ؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست ؛ بدین ترتیب ؛ اسلام در سیستان متمکن شد و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه وکنیز… (تاریخ سیستان)

در حمله اعراب به ری ( نزدیک تهران کنونی ) مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد … مردم جنگیدند و پایمردی کردند … و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود . (طبری – جلد پنجم)

در حمله به شاپور نیز ؛ مردم پایداری و مقا.مت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او ؛ مردم شاپور را قتل عام کنند ؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند . (فارسنامه ی ابن بلخی)

در حمله به سرخس ؛ اعراب مسلمان « همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند . ( تاریخ کامل ؛ علی ابن اثیر)

در حمله ی اعراب به گرگان ؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند ؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت ؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت ؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند ؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید ؛ بجز یک تن ؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت : « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم ! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود . ( طبری جلد پنجم ، تاریخ کامل ؛ ابن اثیر)

پایداری مردم ری در برابر تازیان باندازه ای بر سران عرب گران آمد که « امام حسین » ؛ پیشوای سوم شیعیان ؛ در نامه ای به فرماندار ری نوشت : « ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند . روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر ؛ و هر ایرانی از دشمنان ما هم بد تر است ؛ ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد ؛ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت . (حاج شیخ عباس قمی سفینه البحار و مدینه الحکام و آثار)

عبید الله بن زیاد فرماندار علی ؛ مفرغ ؛ فیلسوف و سراینده ی نامدار ایرانی را پس از خوراندن داروی شکم روی ؛ با شماری سگ و خوک و گربه ؛ در قفسی کرد و در شهر بگردش در آورد ؛ در هالیکه آب از شکمش روان بود و آن جانوران برای فروبردنش به سر و کول هم ؛ و بر سر و کول مفرغ می پریدند ؛ مردم را به تماشا واداشته بود .

خداش دانشمند ایرانی را زبانش را از ریشه کندند ؛ چشمانش را با میله های داغ کور کردند ؛ دستها و پاهایش را بریدند و سرانجام ( برای نشان دادن معنویت اسلام ) گردنش را زدند.

فکر می کنم برا یامروز کافی است، ببینیم این آقا چه جوابی دارد،(این آقا اگر بخواهد می توان د بسیاری از این کتابها را در کتابخانه ملی ایران پیدا کند،) البته بعید نیست این دید ایشان تمام این کتابها را صهیونیست ها نوشته باشند!
در هر حال من منتظر جواب هستم!

سند شماره 2- شنبه, Jul 8 2006 

چند نکه مهم
این نوشتار قصد ندارد دین اسلام را نقد کند،
علت ذکر آیه های قرآن نشان دادن تفکر اسلامی از معتبر ترین منبع ان است.
این نوشتار قصد ندارد اعراب را نقد کند،فقط واقعیت های تاریخی را در نظر گرفته است
این که اتفاقهایی که در زمان حمله لشگر اسلام به ایران رخ داد،اسلامی بودند یا از سنتهای عربی ( ویا هر دو ) در این نوشتار نمی گنجد،قصد من نقد یک قوم نیست،
باز هم تاکید می کنم اینها واقعیت های تاریخی از معتبر ترین منابع است،فقط واقعیتهای تاریخی!

دیدگاه اسلام و اعراب در مورد مشرکان
اول از همه ببینیم مشرکان و کافران از دیدگاه قرآن چه کسانی هستند:

سوره الکافرون

بگو: اى كافران! (1)
آنچه را شما مى‏پرستيد من نمى‏پرستم! (2)
و نه شما آنچه را من مى‏پرستم مى‏پرستيد، (3)
و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كرده‏ايد مى‏پرستم، (4)
و نه شما آنچه را كه من مى‏پرستم پرستش مى‏كنيد; (5)
آيين شما براى خودتان، و آيين من براى خودم

پس از دیدگاه قران هر کس که خدایی بجز الله را بپرستد کافر است.

آل عمران

ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى; بلكه موحدى خالص و مسلمان بود; و هرگز از مشركان نبود. (67

پس یهودیان و مسیحیان از دیدگاه قرآن مشرک هستند.
حالا ببینیم دیدگاه قرآن در مورد مشرکان و کافران چیست؟

سوره توبه

وقتى ماه‏هاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد; و آنها را اسير سازيد; و محاصره كنيد; و در هر كمينگاه، بر سر راه آنها بنشينيد! هرگاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنهارا رها سازيد; زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است!(5)
با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى شمرند، و نه آيين حق را مى‏پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند!(29)

هيچ‏گونه اختيارى (در باره عفو كافران، يا مؤمنان فرارى از جنگ،) براى تو نيست; مگر اينكه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، يا مجازات كند; زيرا آنها ستمگرند. (128)
و آنها را ( بت پرستانى كه از هيچ گونه جنايتى ابا ندارند) هر كجا يافتيد، به قتل برسانيد! و از آن جا كه شما را بيرون ساختند ( مكه)، آنها را بيرون كنيد! و فتنه (و بت پرستى) از كشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (درمنطقه حرم)، جنگ نكنيد! مگر اينكه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا)با شما پيكار كردند، آنها را به قتل برسانيد! چنين است جزاى كافران! (بقره :191)

خب این هم حکم الله در مورد کافران ومشرکان،
حالا ببینیم الله برای پیکارکنندگان با مشرکان چه پاداشی در نظر گرفته است؟

نساء

و زنان شوهردار (بر شما حرام است;) مگر آنها را كه (از راه اسارت) مالك شده‏ايد; اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد)، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان را اختيار كنيد; در حالى كه پاكدامن باشيد و از زنا، خوددارى نماييد. و زنانى را كه متعه (ازدواج موقت) مى‏كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد. و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين‏مهر،با يكديگر توافق كرده‏ايد. (بعدا مى‏توانيد با توافق، آن را كم يا زياد كنيد.) خداوند، دانا و حكيم است. (24)

بقره
اى بنى اسرائيل! نعمت مرا، كه به شما ارزانى داشتم، به ياد آوريد! و(نيز به خاطر آوريد) كه من شما را بر جهانيان برترى بخشيدم! (122)

و بسیاری آیات دیگر،
چگونه می توان اتتظار داشت که اعراب مسلمان،درحمله به ایران آیات قرآن را نادیده گرفته باشند و بعد از گردن زدن ایرانیان مسلمان نشده،زنان و فرزندان آنها را به اسارت نبرده باشند؟

نکته مهم اینجاست که این گفته ای اسلام در مورد مسیحیان و یهودیان است،پس زرتشتیان(ایرانیان آن زمان) حتی اهل کتاب هم نیستند، پس ….

این از آیات قرآن مبنی بر عملکرد مسلمانان در حمله به ایران( و دیگر جاهای دنیا!)

در نوشتار بعد به اسناد و کتابهای تاریخی معتبر می پردازیم که بیشترشان را مسلمانان نوشته اند(نه یهودیان!)

- سند شماره 1 شنبه, Jul 8 2006 

اول از همه نوشته هایی را می آورم که خودم ننوشته ام،نه سوادش را داشته ام،نه امکانات تحقیقش را،

لوحه‌های تخت‌جمشيد، اسناد بنيادين از نظام‌های اجتماعی و اداری در ايران هخامنشی، نوشته رضا مرادی غیاث آبادی ازسایت پژوهش های ایرانی

در تخت‌جمشيد چند گونه کتيبه از دوره هخامنشی ديده شده و به دست آمده است. يکی، سنگ‌نبشته‌های پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط ميخی «پارسی باستان» بر روی نمای سنگی‌ کاخ‌ها و بناهای تخت‌جمشيد نويسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط ميخی و زبان‌های «عيلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند. دوم، لوحه‌های زرين و سيمين داريوش بزرگ که از صندوق‌های سنگی در پايه ديوارهای تالار آپادانا پيدا شد و يکی از لوحه‌های زرين آن در چند سال پيش مفقود و پس از اظهارنظرهای فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهايت چنين گفته شد که يکی از مسئولان موزه ايران باستان آنرا ربوده و «آب» کرده است. سوم، کتيبه‌هايی که بر روی اشيايی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگيره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون ديده شده است. چهارم، تعداد فراوانی کتيبه‌های جعلی که در بسياری از موزه‌های دنيا وجود دارند و به اندازه‌ای با مهارت ساخته شده‌اند که تا مدت‌ها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتاب‌ها و کاتالوگ‌های قديمی‌تر جزو آثار هخامنشی معرفی شده‌اند.
لوحه‌های تخت‌جمشيد و پيدايی آنها اما گونه ديگری از کتيبه‌های تخت‌جمشيد که موضوع اين گفتار است، عبارت است از حدود سی هزار لوحه گلی يا «گل‌نوشته» که در کاوش‌های باروی استحکامات خاوری تخت‌جمشيد و نيز در کاخ خزانه بدست آمدند. اين لوحه‌ها در کاوش‌های سال‌های ۱۳-۱۳۱۲ و ۱۷-۱۳۱۶ کشف شده‌اند. بيشتر آنها که از باروی استحکامات شمال خاوری به دست آمدند، به نام «لوحه‌های بارو/ استحکامات» با علامت اختصاری (PF) و بخش ديگری که از کاخ خزانه در جنوب خاوری تخت‌جمشيد پيدا شدند به نام «لوحه‌های خزانه» با علامت اختصاری (PT) شناخته می‌شوند.
ماندگاری لوحه‌ها تا به امروز شمار اين لوحه‌ها در اصل بسيار بيشتر از اين تعداد بوده است؛ اما به دليل اينکه بر روی گل خام يا نپخته نوشته شده بوده‌اند و قرار هم بر اين نبوده که برای زمان‌های بسيار دوری از آنها نگهداری شود، به مرور زمان از بين رفته‌اند. اما اينکه چرا همين تعداد از لوحه‌ها تاکنون سالم باقی مانده‌اند، داستان شگفتی دارد. پس از يورش سپاه نابکار اسکندر مقدونی به ايران‌زمين در سال ۳۳۰ پيش از ميلاد (تقريباّ ۱۷۰ سال پس از نگارش لوحه‌ها) و غارت و سوزاندن تخت‌جمشيد که با هدف آزادی و اتحاد ملت‌ها صورت گرفت؛ گرمای شديد ناشی از آتش‌سوزی کاخ خزانه و تالار صدستون (که در کنار باروی خاوری قرار دارد) موجب پخته‌شدن و استحکام بيشتر آن لوحه‌های گلی، و پايدار‌ ماندن آنها تا به امروز می‌شود.
شکل ظاهری اين لوحه‌ها تقريباّ به اندازه يک کف دست هستند و بر روی گل خام نوشته و نگهداری می‌شده‌اند. هر لوح در چند نسخه نوشته می‌شده تا برای بايگانی ادارات ديگر شهرهای مورد نياز فرستاده شوند و يکی هم در بايگانی تخت‌جمشيد نگهداری شود. بر کنار حدود ۶۰۰ لوحه، اثر چند مهر فشاری و غلتان باقی مانده است که متعق به صادرکننده و دريافت‌کننده آن سند بوده است. نقش و نگارهای اين مهرها نيز می‌توانند آگاهی‌های فراوانی از هنر و باورهای آن روزگار را در اختيار بگذارند. به موجب همين لوحه‌ها دانسته شده است که از چرم و اوراق پوست‌گياهی (در فارسی باستان به نام «پَـوَسـتا») نيز برای نوشتن بهره‌برداری می‌شده که امروزه هيچ نمونه‌ای از آن به دست نيامده است.
زمان نگارش محتوای اين لوحه‌ها نشان می‌دهد که تاريخ نگارش لوحه‌های بارو به سال‌های ۵۰۹ تا ۴۹۴ پيش از ميلاد، يعنی سال‌های سيزدهم تا بيست و هشتم پادشاهی داريوش بزرگ بر می‌گردد. اما لوحه‌های خزانه در فاصله سال‌های ۴۹۲ تا ۴۵۸ پيش از ميلاد، يعنی در فاصله سی‌امين سال پادشاهی داريوش بزرگ تا هفتمين سال پادشاهی اردشير يکم نوشته شده‌اند.
خط و زبان تقريباّ همگی لوحه‌ها به خط و زبانی نگاشته شده‌اند که امروزه به خط و زبان «عيلامی» معروف هستند. امروزه اطلاعی از نام واقعی اين خط و زبان در دست نيست. برخی کسان به اشتباه تصور کرده‌ند که چون اين لوحه‌ها به عيلامی نوشته شده است، متعلق به عصر فرمانروايی عيلاميان هستند. اشتباهی که ناشی از تمايز ندادن ميان زبان و حکومت عيلامی است. بجز اين، حدود ۵۰۰ لوح به زبان آرامی (آريايی)، ۸۰ لوح همراه با ترجمه به آرامی، سه لوح به زبان بابلی نو (اکدی)، يک لوح به زبان يونانی و يک لوح ديگر به زبان فريگيه‌ای نوشته شده است. شنيده‌ام که چند لوح هم به خط و زبان پارسی باستان به دست آمده است که هنوز آگاهی کاملی در اين باره ندارم.
امانت به دانشگاه شيکاگو از آنجا که کاوش‌های تخت‌جمشيد توسط هيئتی از دانشگاه شيکاگو و به سرپرستی باستان‌شناس بزرگ و نام‌آور آلمانی (که پژوهش‌های با ارزش و ماندگار فراوانی در باره ايران انجام داده است) انجام می‌شد، چنين توافق شد که لوحه‌ها برای خوانش و پژوهش بر روی آن، به صورت امانت به دانشگاه شيکاگو منتقل شوند. دانشگاه پس از چند سال، شماری از لوحه‌ها که از شدت آسيب‌ديدگی، خواندن آنها امکان‌پذير نمی‌شد را به ايران بازگرداند و پژوهش بر روی شماری از آنها که سالم‌تر و خواندنی‌تر بودند را آغاز کرد. پس از آن تعداد ۳۰۰ لوح ديگر به ايران بازگردانده شده و بقيه آن همچنان در امانت دانشگاه شيکاگو است.
پژوهش و خوانش لوحه‌ها نخستين گزارش و ترجمان متن لوحه‌ها توسط ايران‌شناس بزرگ و متخصص زبان‌های باستانی ايرانی، يعنی جرج کامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در کتابی به نام لوحه‌های خزانه تخت‌جمشيد (Persepolis Treasury Tablets) در سال ۱۹۴۸ در شيکاگو منتشر کرد. کتابی که هيچگاه در کشور ايران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ريچارد هالوک (R. T. Hollock) همتای ديگر کامرون، کار را بر روی حدود دو هزار لوحه‌ بدست آمده از باروی تخت‌جمشيد ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در کتاب گرانقدر لوحه‌های استحکامات تخت‌جمشيد (Persepolis Fortification Tablets) در سال ۱۹۶۹ در شيکاگو منتشر ساخت و پس از آن نيز مقاله‌های متعددی در اين زمينه در نشريات گوناگون به چاپ رساند. او در سال ۱۹۷۷ خبر از خوانش ۴۵۰۰ لوح ديگر را داد که پس از درگذشت او، تکميل و منتشر نشدند. اين کتاب و مقاله‌ها نيز هيچگاه به ديده ايرانيان نيامد تا در انديشه ترجمه و انتشار آن باشند. در واقع دنيای شگفت نهفته در اين کتيبه‌ها که از آن ايرانيان است با بی‌توجهی عميق و گسترده آنان روبرو شد. امروزه نيز عليرغم مدعيان و ادعاهای فراوان، هنوز حتی يک برگ از گزارش و ترجمه اين لوحه‌ها در ايران تهيه نشده است.
محتوا و مضمون لوحه‌ها اين لوحه‌ها برخلاف ديگر کتيبه‌های هخامنشی تخت‌جمشيد که بيانيه‌ها و گفتارهايی رسمی برای همگان و برای آيندگان بوده، برای خواندن عموم نوشته و عرضه نشده‌ بوده‌اند و در واقع اسناد داخلی و حسابداری کارکنان تخت‌جمشيد و يک بايگانی اداری بوده است. آنها بازگوکننده رويدادهای رسمی و حکومتی و سياسی نيستند، بلکه در کنار آگاهی‌های فراوان ديوانی و اداری، اطلاعات فراوانی از زندگی روزمره و روزگار مردمان عصر هخامنشی در اختيار ما می‌گذارند که تاکنون با کمبود حيرت‌انگيزی در زمينه منابع و اسناد آن روبرو بوده‌ايم. البته بجز لوح‌های تخت‌جمشيد، چندين بايگانی اداری ديگر از عصر هخامنشی در مصر و بابل (همچو بايگانی «موروشو») پيدا شده است.
کشف اين لوحه‌ها و خوانش آنها، انقلابی در دنيای تاريخ و باستان‌شناسی هخامنشی بشمار می‌رفت. چرا که اکنون پژوهشگران بجز کتيبه‌های رسمی و آثار مکتوب تاريخ‌نگاران يونان، به سرچشمه‌ای غنی و گسترده از اسناد هخامنشی دست يافته‌اند که چون برای همگان نوشته نشده بوده‌ و قصد تبليغ و کسب مشروعيت و يا هرگونه ملاحظه‌های سياسی و تأثيرگذاری بر افکار عمومی را در سر نداشته‌‌اند؛ از ارزش استنادپذيری فراوانی برخوردار بوده‌ و هستند. از سوی ديگر، هيچ تاريخ‌نگار يا سياستمداری نمی‌توانسته است مانند هميشه متن تاريخی آنرا به نفع اهداف خود تحريف و بازنويسی کند. محتوای لوحه‌ها نشان داد که سخنان بسياری از مورخان عصر کلاسيک يونان همچو هرودوت، نادرست و آکنده از تحريف واقعيت‌های مربوط به ايران بوده است. نشان داد که برخلاف برخی ادعاها، يونانيان در ساخت تخت‌جمشيد مشارکت نداشته‌اند. نوشته‌های روی لوحه‌‌ها آگاهی‌های فراوانی از نظام گاهشماری خورشيدی- مهی هخامنشی و نيز بسياری از نام‌های کسان و نام‌های جغرافيايی (همچو شيراز و نيريز) بدست می‌دهد.
به موجب اين لوحه‌ها، ما امروز دانسته‌ايم که سازندگان تخت‌جمشيد را بردگان تشکيل نمی‌دادند، بلکه مردان و زنان آزاده‌ای بوده‌اند که به اندازه تخصص خود و کاری که انجام می‌داده‌اند، دستمزد می‌گرفته‌اند. به آنان نه تنها دستمزدی شايسته، که گاه پاداش و هديه و کمک هزينه جنسی نيز پرداخت می‌شده است. آنان می‌توانسته‌اند به هنگام پيمان زناشويی، در هنگام زايش نوزادی تازه‌رسيده، در جشن‌ها و بيماری‌ها از اين پاداش برخوردار شوند. زنان در تخت‌جمشيد نه تنها کار می‌کرده‌اند، بلکه پابه‌پای مردان در کارهای تخصصی و مديريت شرکت داده می‌شدند. نوجوانان به کارآموزی می‌پرداختند و کودکان در ساعت‌های کاری والدين در کودکستان تخت‌جمشيد نگهداری و تربيت می‌شده‌اند. لوحه‌ها حاکی از آن است که پرداخت نهايی و ريزه‌کاری‌های سنگ‌نگاره‌های باشکوه تخت‌جمشيد، بيشتر دستاورد هنر و توانايی‌های زنان هخامنشی است.
نظام اداری تخت‌جمشيد کاملاّ دقيق و منظم بوده است. دستمزدها و پاداش‌ها و کمک هزينه‌ها در اسناد متعدد ثبت و از سوی طرفين مهر می‌شده است. آنگاه اين اسناد به دقت طبقه‌بندی و بايگانی می‌شده‌اند و رونوشتی از آن بسته به نياز، برای نواحی و شهرهای ديگر فرستاده می‌شده است. هيچکس از اين رويه مستثنا نبوده و مخارج بزرگان و وابستگان دربار و حتی شخص پادشاه به دقت بازبينی و حسابرسی می‌شده است.
لوحه‌ها به ما پاسخ می‌دهند که در ايران هخامنشی هيچ دينی به عنوان دين رسمی شناخته نمی‌شده و هيچ دينی نيز تبليغ نمی‌شده است. اما در عين‌حال باورمندان به همه اديان از پشتيبانی حکومت برخوردار بوده‌اند. پيروان همه اديان نه تنها در امور داخلی خود آزاد بوده‌اند، بلکه برای آيين‌های ويژه خود مقرری و کمک هزينه دريافت می‌داشته‌اند.
تاراج کتيبه‌ها لوحه‌های تخت‌جمشيد تاکنون چندين تاراج را از سر گذرانده‌اند. نخست تاراج اسکندر را ديده‌اند که پس از اشغال باشکوه‌ترين بنای جهانی، طاقت و تحمل اين دستاورد بزرگ تمدن ايرانی را نداشت و در برابر آن احساس حقارت می‌کرد. تمدنی که استادش ارسطو صاحبان آنرا «مشتی غلام نر و ماده می‌دانست که حکومت بر آنان، حق يونانيان است». تاراج و آتش‌سوزی‌ای که بعدها مورخان غربی کوشيدند آنرا به گردن زنی به نام تائيس و مستی و هشيار نبودن اسکندر بيندازند تا بتوانند اين ننگ را از تاريخ خود پاک کنند.
به روايت کورتيوس، اسکندر و سپاهيانش تخت‌جمشيد را ابتدا غارت کردند. پارچه‌های زيبا را تکه‌تکه کردند تا هر کدام پاره‌ای از آنرا بربايند. پيکره‌های سنگين را خرد می‌‌کردند تا پاره‌ای از آنرا صاحب شوند. صندلی‌های باشکوه را می‌شکستند تا قطعات عاج و سنگ‌های گرانبهای آنرا به يغما برند و هر چه را که نمی‌توانستند ببرند، نابود می‌کردند. آنان آنگاه مشعل‌های خود را به ميان ۸۷۳ ستون تخت‌جمشيد انداختند و بنايی که ۱۹۰ سال بود که با همکاری و همفکری همگی مردمان ايرانی و مردمانی از سراسر شرق باستان ساخته می‌شد را به آتش کشيدند. آنهمه سقف‌های چوب سدر، آنهمه پيکره‌هايی که جزئيات آن به دقت يک گوهرتراش تراشيده شده بود، از بلندای بيست متری بر زمين در می‌غلطيدند و خرد می‌شدند. آنهمه ايوان و تالار و ديوارهای نگارين، آنهمه مردان با چهره‌هايی آکنده از آرامش و وقار، و آنهمه کتيبه‌هايی که در آنها از راستی، از صلح، از عدالت و از شادی گفتگو شده بود، در ميان شعله‌های آتش سوخت و رفت. اما آنچه از اين غارت و آتش‌افروزی برجای ماند و محصول آن بيداد بود، همانا پخته‌شدن لوحه‌ها و بازماندن آنها تا به امروز است.
اکنون در دومين تاراجی که لوحه‌ها نظاره‌گر آن بوده‌اند، باز هم دنيايی که خود را صاحب قانون‌های مترقی و تمدن و حقوق بشر و آزادی می‌داند، فرمان تاراج و حراج آنها را به نفع بازماندگان کسانی که فرمان آزادی خود را از دست نگارندگان همين کتيبه‌ها دريافت کرده بودند، صادر می‌کند. و ملت ما در اوج عقب‌ماندگی علمی و اقتصادی، چيزی برای مقابله با اين حکم و اهرمی برای بازداشتن و فشار متقابل در برابر آنان در اختيار ندارد، مگر همت بلند اعتراض مستقل مردمانی از سراسر جهان.
سومين و عجيب‌ترين تاراجی که لوحه‌‌ها اکنون از سر می‌گذرانند، رفتار و اظهارنظرهای حيرت‌انگيز و باورنکردنی خود ماست. اظهار نظری که چند نفر در لابلای سخنان به ظاهر معترضانه خود بيان داشتند و مدعی بازگشتن بيشتر لوحه‌‌ها به ايران شدند. ادعاهايی که نه تنها معنا و منظور گويندگان آن سخنان نادرست را نمی‌توان درک کرد، بلکه با اظهارنظر تأسف‌بار مقام‌های مسئول ديگری توأم می‌شود و در بسياری از رسانه‌ها بازتاب می‌يابد که «مبلغ ۷۱ ميليون دلاری که دادگاه آمريکايی برای حراج کتيبه‌ها به عنوان قيمت پايه تعيين کرده، رقم پايينی است و اين اجحاف به کتيبه‌ها است!» تصور نمی‌کنم رنج‌ها و آزارهای ديگری که بر سر لوحه‌ها آمد، به دردناکی و سختی اين سخنان بوده باشد. واقعاّ چه می‌توان گفت؟ ميهنمان چند می‌ارزد؟ بيايد بر سر قيمتش چانه‌ای بزنيم.
اين تاراج‌ها همواره دستاورد نيکی نيز به همراه خود داشته است. اميد می‌رود اين رويداد‌های اخير نيز دستاورد توجه بيشتر جوانان ايران به فرهنگ و تمدن شکوهمند نياکان خود، و موج‌های تنومند و شکوهمند بازگشت به هويت ملی را به همراه داشته باشد.

به مرده رو بدهی به کفن خودش … چهار شنبه, Jul 5 2006 

آدم (!!؟؟)چقدر می تواند وقیح و پررو باشد؟
تمام تاریخ شناسان جهان(یهودی،مسیحی،لاییک و حتی مسلمان) با استناد به تحقیق هایشان و متون گذشته،چیزهایی را می گویند و بعد یکی بیاید با پررویی تمام بگوید ،نخیر همه چرت و پرت می گویند و من درست میگویم! و منطقش هم این باشد که بسیاری از این تحقیق ها در دوره رضا شاه انجام شده است!
خب حالا که اینطور است،من هم به نوشته های پیش از آن تاریخ استناد می کنم،سعی هم می کنم تمام استنادهایم از متون معتبر اسلامی باشد،تا ببینیم چه اتفاقی در تاریخ افتاد؟
چه کسانی صدها هزار ایرانی را قتل عام کردند و زنان و دخترانشان را به بردگی بردند؟ ببنیم فرق بین تمدن ایران و توحش لشگر اسلام کجاست؟
تا به امروز تحملشان کرده ایم،تمام تمدن،فرهنگ و داشته های ما را نابود کرده اند ، و اگر هم چیزی باقی ماند آنرا به نام خودشان و تمدن اسلامی!!!!! جا زده اند.ولی تحمل هم حدی دارد،
به درک که ممکن است این نوشته ها کسی را برنجاند،
به درک که ممکن است باعث رنجش پدرها و مادران به زور شمشیر مسلمان شده امان شود،
به اندازه کافی نگران ناراحت شدن و رنجیدن بقیه بوده ایم، حالا نوبت خودمان است،
راست گفته اند که به مرده رو بدهی به کفنش می ری …
مطلب که جمع اوری شد می گذارمش اینجا و یک کپی اش را هم خدمت این جناب می فرستم(هرچند که این آقا انقدر … هست که برایش مهم نباشد!)

برگه‌ی قبلیبرگه‌ی بعد »